محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
مقدمه 9
مناقب مرتضوى ( فارسي )
مىباشد كه خوارق و كراماتى هم به دو منسوب است . » « 3 » يكى از كرامات وى در همين كتاب شريف مناقب مرتضوى آمده ( باب سوم ، صص 200 - 229 ) . « منشى خوشنويس و شاعر ماهر بود ، اشعار نغز و طرفه مىگفت . در اشعار فارسى « كشفى » و در هندى « سبحانى » تخلص مىكرد و در دربار شاه جهان به درجهء امارت رسيد . در 1060 يا 1061 ه . ق . درگذشت . » « 4 » دربارهء اصل و نسب خويش - بسيار چكيده و سربسته - در مناقب مرتضوى چنين مىگويد : « و متوجه جمال ازلى ، شاه نعمت اللّه ولى كه به هفت واسطه از جانب والد و به شش واسطه از طرف والده - غفر اللّه ذنوبهما - جدّ مؤلف مىشود . » - ( ص 330 مناقب مرتضوى ) . بجز ديوان اشعار كه در قوالب گوناگون به رشتهء نظم كشيده و نيز ترجيعبندى به نام راز ، دو اثر پرمايه و سترگ هم به يادگار گذارده كه يكى همين كتاب مركوز و مذكور است و ديگرى كتابى به نام اعجاز مصطفوى كه در سرگذشت پيامبر اكرم ( ص ) ، خلفاى راشدين و ائمه اطهار ( ع ) - به نظم و نثر - نگاشته است . مذهب و طريقت نويسنده دربارهء مذهب وى بدون شك مىتوان اذعان داشت ، در فقه و كلام و به عبارتى احكام قالبى پيرو اهل سنت است ولى اهل تولّاست و نه تبرّا . در احكام قلبى ( - طريقت ) شيعهاى است تمامعيار كه به تكتك چهارده معصوم ( ع ) قلبا و خالصا ارادت دارد و به پيروى از آنان نازش مىكند . در سخنى رساتر مىتوان گفت پيرو مذهب عشق و ولايت است و آن دو ، دست نمىدهد مگر به پيروى و جاننثارى اهل بيت ( ع ) كه امامان و سرسلسلههاى معرفت بودهاند . وى پيرپرست است و جز به جمال بشكوه او نمىانديشد و در اين راه از ملامت و تهديد هيچ طاعنى هراس به دل راه نمىدهد و به قول حضرت مولانا - عظم اللّه ذكره - : چون گرفتى پير ، هان تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رَوْ صبر كن بر كار خضر اى بىنفاق * تا نگويد خضر رَوْ ، هذا فراق گرچه كشتى بشكند ، تو دم مزن * گرچه طفلى را كشد ، تو مو مكن
--> ( 3 ) - نك : ريحانة الادب ؛ مدرس ، ميرزا محمد على ، ج 5 - 6 ، ص 62 ، چاپ سوم ، كتابفروشى خيام ، س 1369 . ( 4 ) - نك : خزينة الاصفياء ؛ ج 2 ، ص 350 .