محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
411
مناقب مرتضوى ( فارسي )
پذيرفت و در وقتى كه به نواحى رقه لشكر امير المؤمنين - عليه السّلام - بود ، از جانب معاويه مكتوبى وصول يافت بر اين منوال : اما بعد ايزد - تبارك و تعالى - از ميان كافه برايا مصطفى را برگزيده ، مهبط وحى خويش نمود و او به لوازم امر رسالت قيام نمود و او را از مهاجر و انصار وزيران شايسته و ظهيران بايسته عنايت فرمود كه در ملازمتش مراسم اخلاص و خدمتكارى بجا آوردند و در تمهيد اساس شريعت ، مساعى جميله بذل كردند و فاضلترين اصحاب و كاملترين احباب ابو بكر صديق بود كه بعد از فوت آن سرور به سرانجام مهام خلافت قيام نمود و پس از او عمر بن الخطّاب ، آنگاه عثمان بن عفان . و تو هميشه ابو بكر و عمر را مخالف بودى و در طريق عداوت سلوك مىنمودى و چون آن دو بزرگوار به دار القرار نقل كردند ، با عثمان كه با تو قرابت داشت ، قواعد مخالفت مؤكّد گردانيدى و قطع صلهء رحم جايز داشته ، محاسن افعال او را در نظر برايا لباس قبايح اعمال پوشانيدى و از اطراف ولايت - سوار و پياده - بسيار به حريم محترم سيّد ابرار - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - طلبيدى تا قاصد قتل او گشتند و خود در خانه نشسته ، ابواب امداد و مظاهرت آن خليفهء مظلوم بربستى تا خونش ريخته شد و سوگند مىخورم به عظمت و جلال كريم لايزال كه اگر تو به معاونت عثمان برمىخاستى و بانگ بر اهل غوغا زده زبان به نصيحت مىگشادى ، از اشارت تو در نمىگذشتند و ترك فضولى كرده ، آن جناب را نمىكشتند . و دليل بر آنكه تو به قتل آن خليفهء مرحوم راضى بودى ، آن است كه امروز تمامى كشندگان او را عزيز و مكرم مىدارى و نسبت به ايشان انواع احسان و انعام بجا مىآرى . اگر رضاى تو به كشتن عثمان مقرون نبوده ، بايد كه قاتلان او را گرفته پيش من فرستى تا قصاص نمايم . آنگاه به خدمت تو شتافته ، ابواب موافقت گشايم و الا تو را و ياران تو را نيست نزديك من مگر شمشير ؛ و السّلام . چون اين نامه به نظر انوار وصى خير البشر رسيد به موجب جواب نوشت : اما بعد ، مكتوب تو وصول يافت . آنچه در باب اصطفاى محمّد مصطفى جهت تبليغ رسالت و هدايت ارباب ضلالت نوشته بودى به وضوح پيوست . و للّه الحمد و المنّة كه حضرت عزّت آن سيّد ستوده را به مزيد لطف و احسان از ساير پيغمبران ممتاز و مستغنى 7314224 خ 0 47 خ گردانيد و به تواتر اختصاص داده ، مواعيدى كه با وى كرده بود به وفا رسانيد و بر اعداى دين ظفر و نصرت كرامت فرمود و ذكر جميلش در شرق و غرب عالم مشهور ساخت و يوما فيوما در متعابعانش بيفزوده . مرا از تو عجب مىآيد كه اين معنى را در قلم مىآرى و نعمتى كه حق سبحانه ما را بدان مخصوص گردانيده ، بر ما مىشمارى ! مثل تو در اين صورت مثلى است كه خرما به بحرين و زيره به كرمان فرستند ! اين سخن با ما به چه مصلحت مىگويى و از اين تكرار چه مىجويى ؟ مگر پندارى كه اين احوال بر خاطر من فراموش گشته يا آنكه كمال علوّ شأن و سموّ مكان مصطفوى را نشناختهام ! سبحان اللّه ! با على بن ابى طالب چگونه توان گفت كه محمد مصطفى پيغمبر بزرگ بود ، و علوّ شأن خاتم پيغمبران از آن مشهورتر است كه محتاج بيان باشد ! اما آنچه نوشته بودى كه فاضلترين اصحاب ابو بكر بود و بعد از او عمر و عثمان ثالث بود ، تو را با اين سخن چه مهم است ! اگر ابو بكر و عمر نيكوكار بودند ، تو را چه سود و اگر بد افعال بودند ، تو را چه زيان ؟ ابو بكر صديق بود ، صديق ما بود ؛ زيرا كه شرف و حقيقت ما و جهالت و بطلان اعدا را تصديق مىكرد و بر اين قياس عمر نيز فاروق ماست ؛ زيرا كه براى ما حق از باطل فرق مىنمود و عثمان اگر حميده افعال بود ، جزاى 8314224 خ 0 48 خ خويشتن يابد و اگر ناستوده اعمال بود ، شرر شر به دو آيد كه : « إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ . » 9314224 خ 0 49 خ مرا خبر ده اى پسر هند كه تو بر چه كارى و سخن گذشتگان را چرا در قلم مىآرى ؟ اما نمىدانى كه طلقا و اولاد