محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

400

مناقب مرتضوى ( فارسي )

به فرمان داناى راز نهان * گشادم به اين راز با او زبان [ القصه ] 8214224 خ 0 38 خ چون مدت هيجده روز بر محاصرهء طايف گذشت و به خير البشر روشن شد كه فتح قلعهء مذكور به تدبير ميسر نيست ، از آنجا به منزل جعرانه تشريف برد و غنايم حنين را تقسيم نمود . مطاياى آمال جمعى از اهل مكه كه نومسلمان بودند ، جهت تأليف قلوب ايشان از عطاياى بىانتهاى 9214224 خ 0 39 خ خويش گرانبار گردانيد و اشراف مهاجر و انصار را بنابر وفور و شوق و اعتمادى كه بر جانب ايشان داشت ، چيزى كمتر عنايت كرد . انصار از اين معنى در خشم شده گفتند : ساير قبايل عرب و قريش را به عنايات خود مفتخر ساخت و ما را به دستور ايشان نداد و حال آنكه ما پيوسته مرتكب امور شاقه مىشويم و هنوز خون مشركان از شمشيرهاى ما مىچكد . چون اين سخن به سمع همايون رسيد ، فرمان داد كه اكابر انصار در خيمه‌اى مجتمع گردند و غير ايشان كسى را در آن مكان نباشد . آنگاه به مرافقت شاه مردان بدانجا تشريف برده به خاطرجويى ايشان زبان معجز بيان بگشاد و قلوب ايشان را به سخنان عنايت‌نشان تسلى داد و گفت : آيا شما راضى نيستيد كه مردم با شتر و گوسفند به منازل خود بازگردند و شما با رسول خدا به خانه‌هاى خويش رويد ؟ فرمود كه : انصار خاصه صاحب سرّ من‌اند . اگر تمام مردم به راهى روند و انصار راهى ، من سلوك طريق انصار اختيار نمايم . خدايا ، ايشان را و اولاد ايشان را بيامرز . انصار از استماع اين مژده چندان گريستند كه محاسن ايشان تر شد . » منقبت : هم در كتاب مذكوره مسطور است كه : « هم در سال هشتم حيدر كرار به موجب فرمودهء سيد ابرار با صد و پنجاه سوار جهت تخريب بتخانه‌اى روان گرديده ، عدى بن حاتم از بيم تيغ ابن عم حضرت خاتم انبيا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به شام گريخت و خواهرش با بردهء بسيار و اموال بىشمار به دست افتاد . آن جناب به قسمت غنايم پرداخت اما دختر حاتم را داخل سبايا ننموده همراه خود به مدينه برد . رسول آن ضعيفه را به موجب دلخواه به وطن مألوف بازفرستاد . چون دختر حاتم با برادر ملاقات كرد و او را از احوال سيّد كاينات آگاه گردانيد به جانب مكه و مدينه روان شد و در سال دهم از هجرت آمده ، مسلمان گشت . » منقبت : در كشف الغمه و حبيب السّير مسطور است كه : « در سال نهم از هجرت بعد از غزوهء تبوك اعرابيى به مدينه آمده به عرض آن سرور رسانيد كه قومى از عرب در وادى الرّمل مجتمع