محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

374

مناقب مرتضوى ( فارسي )

واقدى روايت كند كه : رسول در شانزدهم ماه مبارك رمضان به وادى درآمده ، على بن ابى طالب با جمعى ديگر به خبرگيرى نامزد فرمود و اشارت به موضعى كرده گفت : اميدوارم نزديك به چاهى كه آنجاست خبر يابيد . چون امير المؤمنين با تابعان بدان مكان رسيد ، جمعى از اشقياى قريش تلاقى شدند و دو غلام را كه يكى عريض و دويم اسلم نام داشت به خدمت آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آورد . آن سرور به زبان معجز بيان پرسيد : قريش كجايند ؟ گفتند : در پس اين تل ريگ نمايان . آنگاه از عدد و اسامى سپرداران آن لشكر پرسيد . چون كيفيت حال به وضوح پيوست ، رو به سوى اصحاب كرده گفت : با جگرگوشه‌هاى من شما از اينجا حركت كنيد . و از آنجا كوچ كرده به سر چاه آخرين بدر فرود آمده ، اصحاب را فرمود كه : نزديك آن چاه حوضى كنده پر آب سازند . و در روز حرب ، جمعى از مشركان قصد خوردن آن آب كردند . مسلمانان در صدد امتناع شدند . فرمود : بگذاريد آب بياشامند ؛ هركس از آن آب خورد ، از معركه جان بدر نبرد مگر حكيم بن حزام . القصه ، در منزل مذكور كفار نمودار گشته ، در برابر معسكر همايون فرود آمدند و صباح هفدهم ماه رمضان جوشن‌پوش « وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ » 8904224 خ 0 8 خ به تسويهء صفوف سپاه ظفر اساس قيام نمود و صناديد قريش به انواع حدت و طيش صف قتال آراسته به ميدان شتافتند و نخست كسى كه از مشركان در معركهء جلادت قدم نهاد ، عتبة بن ربيعه بود با برادر خود شيبه و پسر خودش وليد . از سپاه اسلام معاذ و معوذ و عوف ابناء حارث به مبارزت ايشان مبادرت نمودند . چون ايشان به نزديك مشكران رسيدند ، عتبه و شيبه پرسيدند : شما كيستيد ؟ گفتند : فلان و فلان از انصار . گفتند : ما را با شما كارى نيست ؛ ما طالبان بنى اعمام خوديم . چون بازگشتند ، عتبه و شيبه به بانگ بلند گفتند : يا محمد ، اكفاى ما را به ميدان فرست . آن سرور حمزة بن عبد المطلب را و على بن ابى طالب و عبيدة بن الحارث را بر محاربه فرستاد . عتبه در برابر حمزه آمد و شيبه متوجه ابو عبيده شد و وليد كه خال معاويه بود ، به مبارزت امير المؤمنين مبادرت نمود . امير در ساعت به ضربت وليد را به دوزخ روان كرد و حمزه به شمشير خونريز ، پيكر عتبه را زير و زبر كرد و شيبه زخمى قوى بر پاى ابو عبيد زد ؛ چنانچه در ميدان افتاد و مغز استخوان ساقش مترشح گشت و شير بيشهء هيجا ، سلطان الاولياء على مرتضى به مدد ابو عبيده شتافته ، شيبه را به قتل آورد . آنگاه نايرهء قتال اشتعال يافته به شمشير آبدار حيدر كرّار خرمن حيات كفار به باد فنا مىداد و به هر طرفى كه حمله مىآورد ، فوج 9904224 خ 0 9 خ مشركان خوار روى به فرار مىنهادند . نظم : امير لشكرِ دين ، پيشواى اهل يقين * كه هادى رهِ اسلام خواند رهبر او