محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

372

مناقب مرتضوى ( فارسي )

حاضر نبوده ، آن را سريه گويند و به روايتى مجموع غزوات سيّد كاينات - عليه افضل الصلوات - نوزده بوده و به قولى بيست و يك و به عقيدهء زمره‌اى بيست و چهار و به اعتقاد فرقه‌اى بيست و هفت بوده و سراياى خير البرايا از پنجاه متجاوز است و آن حضرت را در نه غزوه با اصحاب ضالّ قتال اتفاق افتاد و در بدر و احزاب و بنى قريظه و مرسع و خيبر و وادى القرى و فتح مكه و حنين اهل اسلام را نصرت و ظفر دست داد . » لمؤلفه : اسد اللّه الغالب امير المؤمنين على بن ابى طالب در جميع غزوات موافقت نموده مؤيّد و ناصر بوده ، مگر در غزوهء تبوك كه آن سرور را از خوف و هجوم اعادى ، قايم مقام خود كرده فرمود : يا اخى ، اللّه تعالى به من وعده فرموده كه تبوك بىشايبهء حرب مفتوح خواهد شد . تو بر اهل من باش كه از كيد دشمنان مصون و مأمون باشند . امير گفت : يا رسول اللّه ، مرا در نسوان و صبيان مىگذارى ؟ آن سرور فرمود : اما ترضى ان يكون منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى . 4904224 خ 0 4 خ » چنانچه حديث مذكور در صحيح مسلم و بخارى و به روايت سعد وقاص در مسند احمد بن حنبل و مسند بزار به روايت ابو سعيد خدرى و در اوسط طبرانى و صواعق محرقه به روايت امّ سلمه و ابن عباس مسطور است . المقصود ، هم در اين سال غزوهء بدر كبرى كه آن را بدر قتال نيز گويند به وقوع انجاميده و به مقتضاى آيهء كريمهء : « لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ » 5904224 خ 0 5 خ اعلام اسلام ارتفاع يافته ، رايات كفر و ظلام نگونسار گرديد . سبب اين غزوه آنكه ، به سمع شريف خير الانام رسيد كه ابو سفيان با قريشيان و اموال فراوان از شام بازگشته ، متوجه مكهء مكرمه است . بنابر آن با سيصد و پنج نفر از اصحاب كه از آن جمله هشتاد كس از مهاجر و باقى از انصار بودند و هفتاد شتر و دو سه سر اسب و شش زره و هشت شمشير داشتند ، به عزيمت گرفتن سر راه بر كاروان در دوازدهم ماه رمضان يا ششم يا سيم از مدينهء طيبه روان شد . ابو سفيان از اين واقعه آگاهى يافته ضمضم غفارى را به مكه فرستاد تا از قريش استمداد نمايد . در بسيارى از كتب سير مسطور است كه قبل از وصول ضمضم به حريم حرم ، شبى عاتكه بنت عبد المطلب خوابى ديد كه از مهابت آن بترسيد . صباح با عباس گفت : دوش خوابى ديدم كه دلالت بر آن مىكند كه عن‌قريب قريش به بليه گرفتار شوند و من آن خواب را با تو مىگويم ، مشروط به آنكه هيچ كس را بر اين سرّ اطلاع نباشد . عباس آن را اخفا نموده ، عاتكه گفت : در خواب چنان مشاهده كردم كه شتر سوارى آمده در ابطح بايستاد و سه نوبت به آواز بلند گفت : اى قريش ، بشتابيد به كشتنگاه خود . بعد از آن به مسجد حرام رفت و مردم از عقبش . پس آن سوار بر بام خانهء كعبه نمودار شده ، سه بار ديگر همان كلام بر زبان آورد و باز او را بر سر كوه ابو قبيس ديدم ، همان سخن