محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
361
مناقب مرتضوى ( فارسي )
رفت و امير به ناحيهاى . پس آن سرور بلا توقف مراجعت نموده هفت درهم سياه برآورده به من داده فرمود : بگير اين درهم را و هرگاه على بيايد بگو به جهت شما طعام بخرد . بعد از لمحهاى امير آمده گفت : رسول خدا تشريف آورده بود ، كه بوى او درمىيابم ؟ فاطمه گفت : بلى ، به من چيزى داده كه به آن طعام بخريم . امير دراهم مذكور را گرفته گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و الحمد للّه كثيرا طيّبا هذا من رزق اللّه . و به امام حسن فرمود : با من به بازار بيا و در راه به مردى رسيدند كه ايستاده مىگفت كه : من يقرض المولى الوفى ؟ يعنى ، كه قرض مىدهد به مالدار وفاپيشه ؟ امير به امام حسن گفت : اى پسر ، دراهم را به اين شخص مىدهى ؟ امام قبول نمود . امير همهء دراهم به او داد و فرمود : اى پسر ، آنكه اندك مىدهد قادر است بر آنكه بسيار دهد و متوجه منزل به جهت طلب قرض شد . ناگاه در اثناى راه اعرابيى با ناقه ملاقات امير كرده گفت : اى على ، اين ناقه را از من بخر . امير گفت : بها با من نيست . گفت : نسيه مىدهم . امير به صد درم خريده به امام حسن گفت : بگير ناقه را . آن امام چنان كرد . بعد از لمحهاى ديگر اعرابى ديگر ملاقى شد گفت : اى على ، ناقه مىفروشى ؟ گفت : آرى . گفت : چند خريدهاى ؟ گفت : به صد درهم . اعرابى صد و هفتاد درهم داد . امام حسن به اشارهء امير ناقه را حوالهء اعرابى نمود . پس امير به طلب اعرابى كه از او ناقه خريده بود روانه شد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را در جاى خود نشسته ديد كه هرگز در آنجا نديده بود . چون نظر مباركش بر امير افتاد ، تبسم نموده فرمود : يا اخى ، به طلب اعرابيى كه به تو ناقه فروخته بود مىروى ؟ گفت : آرى . فرمود : اى ابو الحسن ، آنكه ناقه به تو فروخته بود جبرئيل بود و آنكه خريد ميكائيل . و ناقه از ناقههاى بهشت بود و دراهم از نزد پروردگار . نفقه كن به نيكى و مترس از افنا يعنى از كمى رزق . » مؤلف گويد : بيع و شراى ناقهء مذكوره به روايات مختلفه در كتب سلف ايراد يافته . چنانچه در زهرة الرّياض مسطور است كه : « چون سه روز در خانهء امير المؤمنين فاقه شد ، سيّدة النساء چادر خود به فروختن داد . امير او را به شش درهم فروخته به مستحق داد . پس يكى مهار ناقه به دست گرفته آمده گفت : يا امير المؤمنين ، مىخرى اين ناقه را به صد و شصت درهم ؟ گفت : بلى . چون مشترى مبلغ مذكور را حوالهء بايع نموده و مهار ناقه گرفته رفت ، پس آن مردى كه ناقه را نسيه فروخته بود آمده طلب ثمن ناقه نمود . امير اداى دين نموده ، شصت درهم پيش سيّدة النساء آورده ، صورت واقعهء مذكوره بيان نمود . چون اين خبر به سمع مبارك آن سرور رسانيد ، گفت : يا اخى ، فروشندهء ناقه جبرئيل بود و مشترى ميكائيل و آن ناقه مركب فاطمه است كه روز قيامت بر وى سوار خواهد شد . » و در اربعين جار اللّه علّامه از امام جعفر صادق - ع - چنين مروى است كه گفت : « روزى