محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
336
مناقب مرتضوى ( فارسي )
منقبت : هم در كتاب مذكور از ابن عباس - رضى اللّه عنه - مروى است كه گفت : « در مدينه مردى بود عبد اللّه نام مهتر اهل حجاز و به كرم سخاوت ممتاز . خدم و حشم بسيار داشت و اسباب و ادوات بازرگانى بىشمار و از دوستان خاندان مصطفى - ص - بود و به دوستى مرتضى سر افتخار بر فلك دوّار مىستود ؛ او را ده پسر بود و يك دختر جميلهء صالحه . روزى آن دختر به آب درآمد كه سر و تن شويد و غسل نموده به راه اطاعت پويد . قضا را كرمى به رحمش درآمد ، چنان كه او را اطلاع بر دخولش حاصل نگرديد و روز به روز آن كرم در رحمش بباليد و از آن ممر رنج و آزار كشيد و شكمش به بزرگى شكم زنان حامله گرديد . مردم او را در زبان بهتان نمودند و زبان بناگفتنى گشودند . خويش و قومش در توبيخ و تذميم رو آوردند و صدگونه نفرين و ملامت كردند . هرچند گوهر پاكدامنى مىسفت و از عصمت و عفت خود مىگفت نمىشنودند . بالاخره چون اين مضمون به پدرش رسيد ، عمامه بر زمين زده جامه بدريد گفت : در ميان عرب شرمسار گرديدم . بعد از بىتابى و افغان بسيار بر آن ، باعث شد كه او را خون بريزد و جسد پاكش به خاك آميز ساخته و ريسمان در گردنش افكنده 5853224 خ 0 43 خ از خانه بيرون آورد و مردم ايستاده روى به تماشا كردند . آن مستورهء عفيفه روى نياز به سوى آسمان كرده به قاضى الحاجات استغاثه نموده گفت : اى عالم السّرّ و الخفيّات ، تو از سرّ و كار من نيك آگاهى كه از من امرى به وجود نيامده كه مستوجب اين همه عقوبت باشم و بر چهرهء جان اشك الم و غم پاشم . به حق عفت مريم بنت عمران و به حق معجز خاتون قيامت دختر پيغمبر آخر الزمان كه از بهر زيارت آن را به آسمان بردند و به حرمت چادر پشمينهء او كه در تورات از آن رمزى در بيان آوردند كه مرا از اين تهمت برهان و عفّت و عصمت مرا ظاهر گردان . از مرگ نمىترسم كه ناچار است هر زنده را به حكم : « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » 6853224 خ 0 44 خ رو به راه مرگ گذارد ليكن از جهت رسوايى پدر مغمومم كه به واسطهء من در ميان خلايق شرمسار گرديده و از غم و اندوه او مهمومم كه به جهت من اشك ندامت از ديدهء جان بريزد ؛ كه در حال ، مشكلگشاى حاضر و غايب اسد اللّه الغالب ، على بن ابى طالب به خاطرش ياد آمد . پس رو به سوى كوفه آورده گفت : يا مولاى ، ادركنى و عجّل ؛ يعنى اى خداوند من ، درياب و تعجيل كن . بيت : تو طبيبى و دردمندان را * از شفاخانهء تو درمان است در آن زمان امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - با جمعى كثير از اصحاب مستطاب در مسجد