محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

280

مناقب مرتضوى ( فارسي )

منقبت : هم در كتاب مذكور از ابى ليلى منقول است كه : « ملك روم مال بسيار به خدمت سرور انبيا فرستاد . چون آوردند ، آن سرور از دار فنا به دار بقا شتافتند و رسولان ملك روم صورت حال به قيصر نوشتند . در جواب نوشت : هركس جواب اين سه مسئله گويد ، وصى پيغمبر اوست ، مال تسليم وى نمايند و اگر كسى از عهدهء جواب برنيايد ، مال‌ها را پس آوريد . رسول ملك روم پيش ابو بكر آمده گفت : تو خليفهء رسول خدايى ؟ گفت : بلى . گفت : مرا خبر ده ؛ اول ) آنچه خداى تعالى را نيست ؛ دوم ) آنچه نزد حقّ سبحانه نيست ؛ سيوم ) چيست كه آن را خدا نمىداند ؟ ابو بكر نظر بر ظاهر كرده گفت : اين چه كفر است كه مىگويى و عمر بن الخطّاب نيز بيش‌تر از پيش به او درشتى نمود . ابن عباس گفت : اين چه انصاف است كه با سائل به سختى پيش مىآييد ! بگوييد نمىدانيم . شيخين - رضى اللّه عنهما - گفتند : تو مىدانى ؟ گفت : نه اما كسى را مىدانم كه عالم‌تر است از همهء ما و آن على بن ابى طالب است . گفتند : جزاك اللّه ، به درستى كه راست گفتى . پس رسول قيصر را پيش امير المؤمنين آوردند ، در وقتى كه آن حضرت از تحرير كتابت فارغ شده بود . رسول قيصر بعد از اداى تحيت و سلام سؤالات مذكوره معروض داشت . فرمود : آن‌چه خدا را نيست شريك است و چيزى كه خدا نمىداند ، قول شماست كه مىگوييد : عيسى ، پسر خداست و خدا او را پسر خود نمىداند ؛ كما قال اللّه تعالى : « بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ » 1223224 خ 0 63 خ يعنى خدا نمىداند كه او را پسرى هست در آسمان‌ها و زمين . و آنچه نزد خدا نيست ، ظلم است . رسول قيصر گفت : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه و اشهد انّك وصى رسول اللّه » و مال را تسليم امير المؤمنين نمود و آن حضرت به ارباب ايمان تقسيم نمود . » منقبت : هم در كتاب مذكور از اصبع بنانه منقول است كه : « در زمان عمر - رضى اللّه عنه - پنج نفر را به علت زنا گرفته ، به دار الشّرع آوردند . عمر - رضى اللّه عنه - هركدام را حد فرمود . امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - گفت : من حكم كنم آنچه خدا فرموده و رسول به من بيان نموده . پس امر كرد كه يكى را گردن زدند ؛ دوم ) سنگسار كردند تا بمرد ؛ سيوم ) را حد زدند و چهارم ) را نيمه حد ؛ پنجم ) را تعزير كردند . عمر گفت : يا ابا الحسن پنج كس را در يك قضيه پنج حكم مختلف كردى ؟ فرمود : آن را كه گردن زدند ، ذمّى بود كه با زن مسلمان فساد كرده و آن را كه سنگسار كردند ، محصن بود ، يعنى زن داشت و او واجب الرّجم بود و آن را كه حد