محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

275

مناقب مرتضوى ( فارسي )

عمران گويد : پدر من با من گفت : روزى باشد كه معاويه مرا از تو طلب نمايد و تو گويى پدرم در مكّه است . او جماعتى از سرهنگان با تو در قادسيه مقيم سازد تا وقت مراجعت از مكه مرا گرفته پيش او برند كه من اين خبر از امير المؤمنين شنيده‌ام . چون مدّتى بر اين گذشت ، پدرم به حج رفت و در همان ايام معاويه كس به طلبش فرستاد و غلامانش اطراف خانهء ما را گرفته ، در طلبش سعى بليغ نمودند . چون نيافتند ، مرا پيش معاويه بردند . گفت : پدرت كجاست ؟ حاضر كن . گفتم : به حج رفته و الحال در مكّهء معظّمه است . پس جمعى از توابع خود همراه من به قادسيه فرستاد و چندان در قادسيه مقيم بودند كه پدرم مراجعت نمود . چون او را گرفته پيش معاويه بردند ، گفت : اى ميثم ، اگر حيات خود مىخواهى ، على بن ابى طالب را نفرين كن . گفت : لعنت خدا بر دشمنان و نفرين‌كنندگان امير المؤمنين على باد ، ابدالآباد ؛ من هرگز اين نوع ظلم بر خود روا ندارم . پس بفرمودهء معاويه او را بر در خانهء عمران حريث واژگونه آويختند و بعد از چهار روز خون از دهنش جارى شد و در اين حال مىگفت : سؤال كنيد از من تا خبر دهم شما را از قساوات و قبايح بنى اميه . چون سخنانش به معاويه رسيد ، گفت : لجام در دهن او كنيد تا سخن نكند . چون لجام در دهنش كردند ، همان روز به جوار رحمت ايزدى و اصل شد و اوّل كسى كه لجام در دهن كلمهء لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه كرد ، معاويه بود . و نيز منقول است كه : « در اين چهار روز ميثم هرچند از براى گزاردن نماز فريضه اجازت مىخواست ، معاويه در جواب مىگفت : تا بر على بن ابى طالب نفرين نكنى ، نمازت كى مستجاب است . » در خلاصة المناقب محبّت امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - را به سه وجه بيان كرده . ظاهر و باطن و تحقيق . آنكه به وجه ظاهر تعلّق دارد ، اين است كه ايمان مورث ولايت است ؛ كما قال اللّه تعالى : « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا » 3023224 خ 0 45 خ و امير المؤمنين امام اهل ولايت ؛ كما قال النّبى : « يا على ، انت امام كلّ مؤمن و مؤمنة بعدى 4023224 خ 0 46 خ » پس اهل ولايت امير را دوست دارند به واسطهء ايمان ؛ و آنكه به وجه باطن تعلق دارد ، اين است كه جنّت ، دل محمّد رسول اللّه است ، كما قال : « الجنّة و ما فيها من النّعيم من نور قلبى 5023224 خ 0 47 خ » ، و محبت امير المؤمنين در دل رسول است لاجرم اهل ايمان امير را دوست دارند ؛ زيرا كه از جنّت نصيب دارند و ارباب نفاق اگرچه دعوى محبّت كنند اما دوست ندارند زيرا كه ايشان را از جنّت نصيب نيست كه چون به تجلّى و مظهر آن صور علميه ذاتيه روح اعظم آمد و جوهريت او مجلاى ذات شد و نورانيت او مجلّى علم و چون او به حقيقت محمّد است لاجرم على مجلاى ذات قديم آمد ؛ زيرا كه على باطن محمّد است . پس در هركه جمال ذات و صفات بيشتر ظهور كرد ، على - كرّم اللّه وجهه - را دوست دارد و