محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

253

مناقب مرتضوى ( فارسي )

ملازم ركاب مستطابش شده با شاميان شوم مقاتله نمود تا به درجهء شهادت رسيد و امير المؤمنين بر وى نماز گزارده ، براى او از خداى تعالى آمرزش خواست و هرگاه او را ياد كردى ، فرمودى او مؤمن است . » منقبت : هم در شواهد النّبوّة و دلايل النّبوّة مسطور است كه : « ملك روم در زمان عمر بن الخطّاب نامه فرستاد مشتمل بر چند سؤال دقيق . بعد از مطالعه برخاسته با نامه پيش امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - آمد . امير نامه را به نظر درآورده ، فى الفور دوات و قلم طلب نموده ، جواب نوشت و در پيچيده به رسول قيصر داد . رسول پرسيد : اين جواب نويسنده كيست ؟ عمر - رضى اللّه عنه - گفت : نمىشناسى ؟ ابن عمّ و داماد نبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . » منقبت : هم در شواهد النّبوّة و حبيب السّير مسطور است كه : « روزى معاويه گفت : چگونه توان دانست كه على بن ابى طالب پيشتر از اين 8613224 خ 0 11 خ عالم رحلت مىكند يا من ؟ حضّار مجلس گفتند : ما طريق اين را نمىدانيم . گفت : من اين را هم از على معلوم كنم ؛ زيرا كه هرچه بر زبانش بگذرد ، حقّ تواند بود نه باطل . سه نفر از معتمدان خود طلب نموده ، گفت : با يكديگر برويد تا يك مرحله و از آن‌جا هريك بعد از ديگرى به كوفه درآييد و خبر مرگ مرا باز گوييد ليكن همه با يكديگر متفّق باشيد در ذكر بيمارى و روز مردن و ساعت آن و موضع قبر و گزارندگان نماز و غيره . آن سه تن چنان كه معاويه تلقين كرده بود به خود قرار داده ، روان شدند . چون قريب به كوفه رسيدند ، يكى روز اول درآمد . اهل كوفه پرسيدند : از كجا مىرسى ؟ گفت : از شام . گفتند : خبر چيست ؟ گفت : معاويه مرد . بعضى مردم به ملازمت امير المؤمنين آمده خبر بازگفتند . شاه ولايت‌پناه اصلا و قطعا التفات ننمود . روز ديگر شخص دوم آمده ، خبر مردن معاويه گفت : بعضى باز به خدمت امير آمده گفتند : هم ملتفت نشد . روز سيوم ديگرى آمده ، نيز موافق آن دو كس خبر گفت ، باز مردم آمده گفتند : يا امير المؤمنين ، اين خبر تحقيق شد و به صحّت پيوست ؛ زيرا كه امروز ديگرى آمده موافق آن دو كس پيشين خبر مردن معاويه بازگفت . فرمود : شما از مكر و حيله‌هاى وى غافليد . به خداى وى نميرد تا مادامى كه محاسن على به خون رنگين نشود و ابن آكلة الاكباد ( يعنى پسر هند جگرخوار ) به آن ملاعبه نكند . پس آن سه تن اين خبر را به معاويه رسانيدند . گويند از