محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
221
مناقب مرتضوى ( فارسي )
رابطهء صورى خوانند و يقين كه پير تو به تو داده مرقوم خواهد بود ، بگشا و ببين . اتفاقا در گردن خود بر سبيل حمايل داشته ، برآورد و خواند . ديد كه نبهء واسطه سيّد محى الدّين ، مريد امام على موسى الرّضا [ ع ] است و امام رضا - عليه التّحية و الثّناء - به پنج واسطه فرزند و خليفهء سرور اوليا على مرتضى . آنگاه گفتم : اى عزيز با تمييز ، اين نه ارادت است كه از پير پيران خود غافل باشى و لاف مريدى او زنى ! گفت : من از عهدهء جواب نمىتوانم برآمد ليكن آنقدر مىدانم هركس تنها مناقب مرتضى على بگويد يا بنويسد البته با خلفاى ثلاثه نقارى در دل دارد . گفتم : اين عقيدهء ذميمه است كه دارى و چرا اهل تسنّن را بدنام مىسازى ؟ زيرا كه من در اين كتاب ، مناقب سيدّة النّساء و امامين و حمزه و جعفر طيّار و غيرهم ننوشتهام . اينجا توان گفت كه از ايشان غبارى به خاطر داشته باشم ؟ گفت : نه ، اما چون در خلفاى اربعه ميان هم مخالفت و مخاصمت بود ، چنانچه ملّا عبد الرّحمن جامى در اعتقاد به خود از اين معنى خبر مىدهد ، بيت : هر خصومت كه بودشان باهم * به تعصّب مزن در آنجا دم حكم آن قصّه با خداى گذار * بندگى كن تو را به حكم چهكار بنابر اينكه تنها بر وصف و تعريف امير پردازد ، ظنّ غالب آن است كه شيعه باشد . گفتم : حاشا كه ميان ايشان خصومت بود ! چه اگر مخالفت بودى ، قدوهء اصحاب عمر بن الخطّاب در مسائل مشكله رجوع به امير المؤمنين نمىنمودى . و « نعوذ باللّه من معضلة ليس لها ابو حسن » ، « و لو لا على لهلك عمر 9472224 خ 0 138 خ » نفرمودى . و منقول است كه ابو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - به جانب امير بسيار نگريستى . روزى يكى از حضّار وجه اين معنى استفسار نمود . گفت : از پيغمبر استماع دارم مىفرمود : « النّظر الى [ وجه ] 0572224 خ 0 139 خ على عبادة 1572224 خ 0 140 خ » بنابراين ، اخبار فقير را يقين حاصل است كه ميان ايشان محبّت بود نه عداوت . چنانچه مطابق عقيدهء خود خطاب به اهل تعصّب كرده اين چند بيت در شاهد قدسى گفته : لمؤلّفه : هر كه بد با صحبهء پيغمبر است * نزد من بىشبهه آن كس كافر است مرتضى بيزار از آن زنديق هست * كو عدوى حضرت صدّيق هست آنكه صديق است مقبول خداست * همنشين پادشاه انبياست صدر دين احمد آمد از ازل * يافت نور از وى به رخ علم و عمل ذات پاكش صدق را سرمايه ده * نوعروس حلم را پيرايه ده