محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
217
مناقب مرتضوى ( فارسي )
الخطّاب حكم كرد عمر را كه غنيمت را قسمت كنند . پس امام حسن و امام حسين - عليهما السّلام - آمده گفتند : بده يا عمر حقّ ما را از آنچه حقّ سبحانه بر مسلمانان فتح داده . عمر - رضى اللّه عنه - به تعظيم و تكريم تمام دو هزار درهم پيش امامين نهاد . پس عبد اللّه بن عمر آمده گفت : اى پدر ، بده حقّ مرا از آنچه مرحمت كرده است خداى مؤمنان را . داد عمر به پسر خود پانصد درهم . پسرش گفت : زهى عدل و انصاف كه حسنين را از من مضاعف مىدهى و حال آنكه من از زمان حيات رسول صاحب شمشير و جهادم و ايشان كودكىاند كه هنوز از مدينه قدم بيرون ننهادهاند . عمر گفت : چنين است كه تو مىگويى ليكن تو را و پدر تو را چه مجال برابرى ايشان ! بارى ، بيار پدرى مانند پدر ايشان و مادرى مانند مادر ايشان و جدّى مانند جدّ ايشان و عمّى مانند عمّ ايشان و عمّهاى مانند عمّهء ايشان و خالى مانند خال ايشان . به درستى كه نمىتوانى آورد ؛ زيرا كه پدر ايشان على مرتضى و مادرشان فاطمهء زهرا و جدّش محمّد مصطفى و جدّه ، خديجهء كبرى و عمّ ، جعفر طيّار و عمّه ، امّ هانى بنت ابى طالب زوجهء آن سرور كه معراج در خانهء او شد و خال ، ابراهيم بن رسول اللّه و خالهها ، رقيه و امّ كلثوم . بعد از استماع فضايل ، عبد اللّه عمر پشيمان شد و خاموش گشت . » منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه در تفسير آيهء : « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ » 8372224 خ 0 127 خ الخ ، شيخ ابو على موسى - رحمة اللّه عليه - آورده كه : « چون آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در ليلة المعراج جمعى از معصومان ملاء اعلى كه محمّد ، محمّد مىگفتند و هيچ يكى از ايشان مقدّمتر نبودند ، جبرئيل - عليه السّلام - را پرسيد : اين چه قومند ؟ گفت : يا سيّد المرسلين ، ايشان علويان و مقدّسان عالم علوىاند ، همچنانكه علويان آل پاك تو اشرف اهل زميناند ، فرمود : يا اخى ، ايشان اين درجهء عالى به چه حيثيت يافتند ؟ گفت : از تسبيح نام مبارك تو كه على الدّوام عبادت ايشان همين است . » مؤلف گويد : بنابر خبر مذكور و به حكم اين حديث كه قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « خلق اللّه - عزّ و جلّ - من نور وجه على بن ابى طالب سبعين الف ملك تستغفرون له و المجيبة الى يوم القيمة 9372224 خ 0 128 خ » شيخ عطّار - قدّس سرّه - در مظهر جواهر نيز از اين معنى خبر مىدهد . نظم : اگر فضل على گويى به تفصيل * به قول ناصبىاش كن تو تعطيل