محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
206
مناقب مرتضوى ( فارسي )
محبّت آل تو اجتماع نمايند و اعداىشان نگونسار شوند و محبّان شادمان گردند و در آن زمان شهرها متغيّر و مردم اندك شوند و فرح و سرور در ميان مردم حاصل گردد . پس آن سرور خوشحال شده ، فرمود : اى گروه مؤمنان ، سعى موفور بجاى آوريد كه بغض على و آتش در دل شما قرار نگيرد و هر دو دست برداشته ، گفت : خداوندا ، آل على آل من است ؛ ببر از ايشان رجس را و پاك ساز ايشان را و يار ايشان باش و خوار مكن ايشان را و منقطع مگردان نسل ايشان را تا قيام قيامت و عزيز دار به عزّت خود و حقّ را با ايشان دار هرجا كه باشند . » بيت : سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى * عشق محمّد بس است و آل محمد و له : سادات نور ديده و اشراف عالمند * از عزّت محمد و از حرمت على فردا طعام معده دوزخ بوَد دلى * كامروز از محبّتشان نيست ممتلى گر خردهاى از ايشان صادر شود مرنج * نتوان شكست قيمت گوهر به جاهلى از بهر آنكه سيّد كونين گفته است : * الصّالحون للّه و الطّالحون لى منقبت : در بشاير المصطفى به اسناد طويل از ائمهء معصومين - عليهم السّلام - منقول است كه : « روزى رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خندان به خانهء امير المؤمنين آمده ، گفت : آمدهام كه بشارت دهم تو را يا اخى . بدان كه در اين ساعت جبرئيل امين اين پيغام از ربّ العالمين به من آورد كه حقّ سبحانه مىفرمايد : اى محمّد ، بشارت ده على را كه دوستان تو - مطيع و عاصى - از اهل بهشتاند . بعد از استماع اين مژده امير المؤمنين به خوشوقتى تمام شكر بجا آورده گفت : خداوندا ، گواه باش كه من نيمهء نيكويىهاى خود را به محبّان على بخشيدم . پس سيّدة النّساء فاطمهء زهرا گفت : خداوندا ، من نيز نيمه نيكويىهاى خود را به محبّان على بخشيدم . بعد از آن امامين نيز حقّ سبحانه را گواه گرفته ، گفتند : خداوندا ، گواه باش ما [ نيز ] نيمهء نيكويىهاى خود را به دوستان على بخشيديم . آنگاه آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : شما از من كريمتر نيستيد ؛ من نيز نيكويىهاى خود به دوستان على بخشيدم . پس جبرئيل آمده ، گفت : اى محمّد ، حقّ سبحانه به تو و اهل بيت تو سلام مىرساند و مىگويد : شما از من كريمتر نيستيد ؛ به درستى كه آمرزيدم و بخشيدم جميع گناهان دوستان على را و ايشان را روزى گردانيدم بهشت و نعمتهاى او با ديدار خود . »