محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

202

مناقب مرتضوى ( فارسي )

و دشمن ندارد على را مگر كافر . » منقبت : هم در مودّات از هاشم بن يزيد منقول است كه گفت : « شنيدم از عبد اللّه بن مسعود كه مىگفت : سند كردم هفتاد سورهء قرآن را از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و باقى از بهترين امّت . گفتم : بهترين امّت كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب . » منقبت : هم در مودّات و مناقب خطيب و بحر المناقب از علقمة بن قيس و از اسود بن يزيد منقول است كه : « من با ابو ايّوب انصارى گفتم در زمانى كه از جانب امير المؤمنين على به جنگ معاويه مىرفت كه اى ابو ايّوب ، تو شرف صحبت پيغمبر دريافته و با وجود اين بر قائلان كلمهء لا إله الّا اللّه شمشير مىكشى ؟ گفت : اى علقمه و اسود ، روزى من در خدمت رسول نشسته بودم و انس بن مالك ايستاده بود كه در خانه جنبيد . رسول گفت مر انس را ببين پس در كيست ؟ گفت : عمّار است . فرمود : بطلب . چون آمد ، گفت : اى عمّار زود باشد كه در امّت من ظاهر شود فساد و قبايح ؛ چنان كه به شمشير يكديگر را بكشند و بعضى از ايشان به جنّت روند و بعضى به دوزخ . چون اين واقعه معاينه كنى ، بايد كه موافقت على نمايى ؛ هرچند تمام اهل عالم مخالفت او كنند . به درستى كه على برنمىگرداند از راه راست ؛ و فرمانبردارى او ، فرمانبردارى من است و فرمانبردارى من ، فرمانبردارى خداست . » منقبت : هم در موّدات به روايت رافع ، خادم سيّد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مسطور است : « هركس كه حقّ امير المؤمنين على را نشناسد ، به درستى كه ازين سه حال بيرون نيست : يا منافق است يا ولد الزّنا يا مادرش در حالت حيض ، حامله شده او را به وجود آورده . » منقبت : هم در مودّات از ابى وائل منقول است كه : « شنيدم از عبد اللّه عمر كه مىشمرد اصحاب كبار پيغمبر را بر اين منوال كه ابو بكر و عمر و عثمان و غيره و نشمرد امير المؤمنين را در ايشان . پس گفت مردى : اى عبد اللّه ، مگر از اصحاب كبار نيست مرتضى على كه نمىشمارى