محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
194
مناقب مرتضوى ( فارسي )
معنى بيت دوم ) پيغمبر خدا انديشه كرد از اينكه مكر كنند به او ، پس نجات داد خداوند بزرگى از مكر . معنى بيت سيوم ) شب كرد رسول در غار و بىبيم و ترس نگاه داشته شد در حفظ و ستر خدا . معنى بيت چهارم ) و شب كردم من اينكه نگاه دارم آن مشركان را و ثابت نداشتند مرا ، پس به تحقيق پيچيدم من نفس خود را بر قتل و اسيرى . » و در جمع كتب سير آوردهاند كه : چون امير المؤمنين بر بستر سيد المرسلين تكيه كرد ، آن سرور از خانه بيرون رفته از اول سورهء ياسين تا « فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » 8862224 خ 0 79 خ خوانده ، مشت خاكى بر كف مبارك گرفته بر سر آن مقهوران لعين پاشيد . و گويند : گردى از آن خاك بر سر هر بادپيمايى كه نشست ، در جنگ بدر به آتش دوزخ در پيوست و آن سرور به سلامت از ايشان بگذشت . بعد از آن شخصى - و به روايتى ابليس - آنجا پيدا شد پرسيد كه : شما اينجا از براى چه كار فراهم آمدهايد و انتظار كه را مىبريد ؟ ايشان گفتند : منتظر محمّديم . گفت : به خدا سوگند كه محمّد از خانه بيرون آمده و بر سر شما خاك ريخته ، رفت . ايشان دست به مفارق خود زده ، فرقهاى خود خاكآلوده يافتند . پس ، از شكاف در نگاه كردند ديدند شخصى در خوابگاه آن سرور خفته . گفتند : اينك محمّد خفته . چون به عزم دستبرد قدم در خانه نهادند ، امير المؤمنين از جاى خود برخاست . چون دانستند كه محمّد رسول اللّه از اينجا رفته ، از امير پرسيدند : محمّد كجاست ؟ گفت : مرا به محافظت موكّل نكردهاند ؛ چه دانم كجاست ؟ شما نيكو مىدانيد كه تمام شب در طلب او به سر بردهايد . مشركان منفعل شده زمانى امير را محبوس داشتند و آخر به اشارت ابو لهب دست تعرّض از او كوتاه كردند . مؤلف مىگويد : اگرچه قصّهء مذكوره در باب آيات در بيان آيهء كريمه : « مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » 9862224 خ 0 80 خ مسطور گشته اما چون در كتب مذكوره بر سبيل تفصيل ايراد يافته بود ، بنابراين مكرر نوشته شد . منقبت : در وسيلة المتعبّدين و مناقب خطيب و كشف الغمّه و معارج النبوّة و روضة الاحباب و حبيب السّير مسطور است كه : « آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در سال اول از هجرت ميان ارباب وقار و سكينه از اهالى مكه و مدينه عقد اخوّت منعقد گردانيد ، چهل و پنج نفر از مهاجران مكه و چهل و پنج نفر از انصار مدينه و به روايت ديگر از هر صنفى پنجاه مرد به امر