محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
159
مناقب مرتضوى ( فارسي )
گفت : « يارب ، مرا نشانى ده » * گفت : « دادم تو را يد بيضا » بود با جمله انبيا در سير * گشت با ذات مصطفى پيدا در شريعت درِ مدينهء علم * در حقيقت امام هر دو سرا لطف او بود همدمِ مريم * گشت عيسى از آن سبب پيدا سرّ او ديد سرور كوْنين * در شب قرب در مقام « دنى » از على مىشنيد نطقِ على * به على جز على نبود آنجا او علىست و اين عمّ رسول * اوست والى و شوهرِ زهرا رهروان طالبند و او مطلوب * عارفان صامتند و او گويا خلقْ جهّال و او بوَد عالم * غيرْ نادان و او بوَد دانا علم جاويد شد برش روشن * كرد تحقيق رمز « ما اوحى » اوست مقصود كلّ موجودات * اوست واقف ز گنجهاى خدا ذرّهاى نيست به مشيت او * از ثرى تا كه فوق تحت سرا قاصر 9262224 خ 0 21 خ علم واحديّت اوست * كرده او قصر دين و شرع بنا اوّل و آخر او بوَد در دين * ظاهر و باطن او بوَد به خدا تا ندانى تو سرّ اين معنى * نرسى در ولايت و الا گر تولّا كنى به حيدر كن * تا برندت به جنّت المأوى روح اعظم به گرد مرقدِ او * دايما در طواف و ذكر و دعا گفت احمد خود از سرِ تحقيق : * « بوتراب است شاهِ هر دو سرا » گر شود روشنت كه والى اوست * با من اى خواجه كم كنى غوغا مؤمنان جمله رو به او دارند * كه امير است و هادىِ و الا ما همه ذرهايم او خورشيد * ما همه قطرهايم او دريا ما همه مردهايم و او زنده * ما همه پستىايم و او اعلى ما همه غافليم و او آگاه * ما همه فانىايم و او به بقا شمس دين چونكه صادقى در عشق * جان فدا كن براى مولانا تا شود جانْتْ و اصل جانان * تا رسد قطرهاى سوى دريا بندهء خاندان به جان مىباش * گر بخواهى رسى به تحت لوا