ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )

153

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )

( 1 ) گفتم : اى برادر اين چه حالى است كه در تو مىبينم ؟ گفت : مؤذن قومى بودم هر روز صبحگاهى ميان اذان و اقامه هزار دفعه به على لعنت مىكردم ، گفت : از مسجد بيرون آمدم و به اين خانه وارد شدم در حالى كه روز جمعه بود ، و من به او و فرزندان او چهار هزار دفعه لعنت كرده بودم ، در آن حال بدكان تكيه زده و خوابيدم ، در خواب ديدم مانند آنكه در بهشتم ، پس متوجه شده ديدم على تكيه زده و حسن و حسين بهمديگر تكيه داده با او هستند ، و با خوشحالى و سرور بر اسبانى از نور سوار ميباشند ، در آن هنگام من ديدم كه پيامبر خدا « ص » نشسته و حسن و حسين پيش او ، و در دست حسن كاسه‌اى است ، پيامبر ( ص ) به حسن فرمود : مرا سيراب كن ، پس از آن آشاميد ، و بعد بر حسين فرمود : پدرت را آب بده ، آن هم آشاميد ، سپس به حسن ( ع ) فرمود : اين مردم را آب بده ، آنها هم آشاميدند ، بعد فرمود : آب بده به اين مرد كه بدكان تكيه كرده است ، پس حسن رخش را از من برگرداند ، و گفت : اى بابا چطور او را سيراب بنمايم در حالى كه او در هر روز هزار بار به پدرم لعنت مىكند ، و امروز چهار هزار بار لعنت نموده است ، پيامبر ( ص ) فرمود ؟ بر تو چه شده خدا به تو لعنت كند تو على را لعنت مىكنى ، و برادرم را ناسزا مىگوئى ؟ خدا بر تو لعنت كند به فرزندانم حسن و حسين ناسزا مىگوئى ؟ سپس پيامبر ( ص ) آب دهانش را برخم انداخت ، رخ و اندامم را پر كرد ، در آن حال از خواب بيدار شدم ، و محل آب دهن پيامبر را يافتم كه مسخ شده است همانطور كه مى بينى ، و براى سئوال‌كنندگان حجت و آيه قرار گرفتم . سپس فرمود : اى سليمان در فضائل على ( ع ) عجيبتر از اين دو حديث را شنيده‌ام ؟ اى سليمان دوستى على ايمان ، و دشمنى آن نفاق و دوروئى است ، بجز مؤمن على را دوست نميدارد ، و جز كافر او را دشمن نميدارد . گفتم : اى امير مؤمنان امان ميخواهم ؟ گفت : براى تو امان است ، گفت : گفتم : چه ميگوئى در باره