ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )

146

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )

و جوانى در طرف راست من بود از آن پرسيدم اين پيرمرد كيست ؟ و اين دو پسر كيانند ؟ گفت : اين پيرمرد جد آنها است ، و احدى در اين شهر جز اين پير مرد كه على را دوست داشته و به او محبت بورزد نيست ، و به همان سبب اين دو پسر را حسن و حسين ناميده است ، با شادى به پا خواسته مانند شمشير برنده در آن روز از كسى نمىترسيدم ، به نزد پيرمرد آمده و گفتم : آيا ميخواهى حديثى برايت نقل كنم و چشمت را روشن بگردانم گفت : چه بيشتر احتياج دارم ، و اگر چشمم را به اين وسيله روشن بگردانى ، چشمت را روشن ميكنم . ( 1 ) گفتم : حديث كرد به من پدرم از جدم از پدرش كه رسول خدا ( ص ) به من گفت : پدرت كيست ؟ و جدت كى ؟ هنگامى كه فهميدم اين شخص نامهاى مردان را ميخواهد گفتم : محمد فرزند على فرزند عبد اللَّه بن عباس ، گفت : در پيشگاه پيامبر ( ص ) بودم آنگاه فاطمه ( ع ) گريان آمد ، پيامبر ( ص ) فرمود : اى فاطمه چه ترا بگريه در آورده است ؟ گفت : اى پدر حسن و حسينم امروز رفته‌اند و نميدانم كجا هستند ؟ و على ( ع ) پنج روز است كه باغ را با ناعور آبيارى مينمايد ، و من آنها را در منزلهاى شما جستجو كرده پيدا نكردم و اثرى از آنان بدست نياوردم ، در آن هنگام ابو بكر طرف راست پيامبر ( ص ) بود ، پيامبر ( ص ) فرمود : اى ابو بكر بپاخيز و نور چشمانم را جستجو كن ، بعد فرمود : اى عمر به پا خيز و آنها را بطلب ، اى سلمان ، اى ابو ذر ، اى فلان اى فلان ، گفت : شمرديم هفتاد نفر مرد در اطراف پيامبر ( ص ) بودند همه را براى بدست آوردن آنها برانگيخت ، و آنان همه برگشتند و خبرى از آنان بدست نياوردند . پيامبر ( ص ) بشدت اندوهگين شده و در درب مسجد ايستاد و ميگفت : بخاطر ابراهيم خليل تو ، و به حق آدم برگزيده‌ات ، اگر دو نور چشمانم و ميوه‌هاى دلم به بيابان و يا دريا رفته‌اند آنها را نگهداشته و سلامت بدار در آن هنگام جبرئيل فرود