عماد الدين حسن بن علي الطبري
555
مناقب الطاهرين ( فارسي )
حتّى تؤمن ان شاء اللّه . اعرابى گفت : يا صبى ، حجّت بيار . حسن عليه السّلام گفت : شما در انجمن خويش جمع آمديد و گفتيد : محمّد صلّى اللّه عليه و آله صنبور « 1 » است . و جملهء عرب وجود وى را كارهند . و ما از دست وى به زحمت اندريم . يا اعرابى ، تو گفتى : من كار محمّد را كفايت بكنم و وى را بكشم . چون بيرون آمدى در شب تاريك ، گرفتار شدى در برف و رعد و صاعقه با هزار محنت اينجا افتادى . نفس به نفس حالات وى كه در سفر بود بازگفت . اعرابى گفت : يا كودك ، اين غيب است ! پندارى كه تو با من بودى و از حاضران آن مواضع و حالات منى ! يا غلام ، لقّنى الاسلام . امام حسن عليه السّلام گفت : اللّه اكبر . قل : اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له . و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله . مسلم شد و تائب و زاهد و با عذر آمد . رسول صلّى اللّه عليه و آله بدان خرّم شد و قرآن چيزى به وى بياموخت . اعرابى اجازت خواست تا پيش قوم خويش رود و حالها با ايشان بازگويد . روزگار بسيار بر نيامد كه اعرابى بازآمد با جمعى بسيار جمله مسلم و مؤمن . « 2 » امير المؤمنين عليه السّلام در رحبه بود . مردى برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، من از رعيّتان توام و از اهل بلد تو . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : دروغ مىگويى ؛ كه رعيّت من نيستى . ابن الاصفر « 3 » براى چند مسأله تو را به معاويه فرستاد . و آن ملعون ندانست ، تو را به من فرستاد تا جواب بگويم . از اين دو پسران من از هر كدام كه خواهى بپرس . گفت : اسال
--> ( 1 ) - صنبور : مرد ضعيف و بدون فرزند و ياور . ( 2 ) - الثاقب / 316 - 318 . ( 3 ) - مقصود پادشاه روم است .