عماد الدين حسن بن علي الطبري
552
مناقب الطاهرين ( فارسي )
رفتند ، جبرئيل عليه السّلام را ديدند بر صورت دحيهء كلبى . و دحيه هر وقت كه از شام بازآمدى ، انجير و خرنوب « 1 » بديشان آوردى . در رفتند و آستين و دامن جبرئيل عليه السّلام مىجستند . جبرئيل گفت : يا رسول اللّه ، ايشان از من چه طلب مىكنند ؟ رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : ايشان تو را تشبيه كردهاند به دحيه . و دحيه براى ايشان انجير و خرنوب آوردى از شام . جبرئيل عليه السّلام در حال دست دراز كرد به فردوس اعلا و از آنجا انجير و خرنوب و به و انار بچيد و دامن امام حسن و امام حسين پر كرد و ايشان روى به خانه نهادند خرّم . در راه امير المؤمنين عليه السّلام بديشان رسيد . از هر يكى از هر ميوه دانهاى بستد و مىخورد تا در خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله آمد . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا ابا الحسن ، كل و ادفع الىّ اوفر النّصيب . فانّ جبرئيل اتى به آنفا . « 2 » و از آيات وى از خبر دادن به غيب است : روزى با پسر خود عبد اللّه گفت : يا بنىّ ، چون اين سال بگذرد ، اين طاغى - يعنى معاويه عليه اللّعنة و العذاب - كنيزكى انيس نام به هديّه به من فرستد ، زهر در زير نگين انگشترى وى كرده . عبد اللّه گفت : چرا تو وى را نكشى پيش از آنكه او تو را كشد ؟ امام عليه السّلام گفت : يا بنىّ جفّ القلم و ابرم الامر فعقد و لا حلّ لعقد اللّه . چون عام قابل بود ، همچنان كنيزكى انيس نام آوردند . حسن عليه السّلام دست بر دوش وى زد و گفت : يا انيس ، دخلت النّار بما تحت فصّ خاتمك . « 3 »
--> ( 1 ) - خرنوب : درختى است شبيه به درخت گردو كه ميوهاش در غلافى دراز شبيه باقلا جاى دارد . ( 2 ) - الثاقب / 312 - 313 . ( 3 ) - الثاقب / 314 .