عماد الدين حسن بن علي الطبري
549
مناقب الطاهرين ( فارسي )
روايت است كه جابر بن عبد اللّه گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : قومى بنى اسراييلى به گورستانى رفتند و گفتند كه دو ركعت نماز بگزاريم و از خداى تعالى بخواهيم تا مرده زنده كند و ما از وى حال گور و مرگ سؤال كنيم . چنان كردند . در حال مردى از گور بر آمد ميان هر دو پيشانى وى اثر سجود طاهر شده و روى بديشان كرد و گفت : اى قوم ، من صد سال است كه بمردهام و هنوز حرارت و مرارت مرگ از من ساكن نشده است و فراموش نكردم . از خداى تعالى بخواهيد تا همچنان مرده گرداند . جابر گويد كه : من از اين عجيبتر ديدم از حسن عليه السّلام . در آن وقت كه با معاويه صلح كرد ، اكابر شيعه جمله ملامت وى كردند ؛ تا كه من نيز ملامت وى كردم . مرا گفت : يا جابر ، راضى باشى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله تو را به فعل من خبر دهد ؟ كه حال من و شما چون حال خضر است و موسى . جابر گويد : مرا از كلام وى عجب آمد . در حال زمين شكافته شد زير قدم ما و رسول اللّه و على و حمزه و جعفر طاهر شدند . پس امام حسن عليه السّلام فرمود كه : يا رسول اللّه ، هذا جابر قد عذلنى بما عملت . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا جابر ، تو مسلم نباشى تا به فعل حسن راضى نباشى و بر ايشان هيچ اعتراضى نكنى ؛ كه آنچه وى كرد حق بود كه وى دفع موت و قتل به صلح كردن با معاويه از نفس خويش و اكابر شيعه و خيار مسلمانان . فرزند من حسن آنچه كرد به اذن و اجازت من كرد و اجازت خداى . جابر گويد : من گفتم : يا رسول اللّه ، تسليم كردم . پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و على و حمزه و جعفر قصد آسمان كردند . تا چون به آسمان