عماد الدين حسن بن علي الطبري
547
مناقب الطاهرين ( فارسي )
كه غدر كند و با پيش معاويه رود . اين حال معاويه را معلوم شد . پانصد هزار درم به كندى لعين فرستاد و نامهها نوشت كه بعضى از شام و جزاير دريا به تو مىدهم و وى را بفريفت . و آن لعين با پيش معاويه رفت با دويست مرد از خويشان و قرابات وى . چون اين حال امام را معلوم شد ، خطبه كرد به ملأ خلق و حال با خلق بگفت كه : من شما را دانم و بىوفاييد و خيانت شما شناسم ؛ كه شما بندهء مال و دنيا باشيد . و من مردى ديگر از قبيلهء مراد با چهار هزار مرد مىفرستم . مرادى را بخواند و مرّة بعد مرّة عهدها بكرد با وى و وى را سوگندها داد و بر سر آن گفت : وى نيز غدر كند چنان كه كندى كرد . معاويه عليه اللّعنه هم پانصد هزار درهم به وى فرستاد و وعدهء ملك شام و جزيره داد و او را بفريفت . آن لعين نيز به نزد معاويه رفت . پس معاويه نامه نوشت به امام حسن عليه السّلام كه حال قوم تو اين است كه مشاهده كردى . آن حضرت ملامت لشكر بكرد بسيارى به غدر و خيانت ايشان و گفت : من به نخيله مىروم . هر كه خواهد به آنجا آيد . لشكر جمله بازايستاد و پراكنده شد الّا ده هزار مرد كه به نخيله رفتند . و گويند : چهار هزار مرد برفتند و باقى پراكنده شدند . شك از راوى است . چون قلّت لشكر مشاهده كرد ، برخاست و خطبه كرد و ملامت لشكر كرد و گفت : عذر من واضح شد و غدر و بىوفايى ايشان طاهر گشت . من با معاويه صلح مىكنم . امّا به خداى كه بنو اميّه شما را عذابها كنند كه تا جهان باشد بازگويند . شما آرزو خواهيد كرد كه حاكم شما حبشى بينى بريدهاى باشد و نيابيد . فأفّ لكم و ترحا عبيد الدّنيا و ذبّان المطامع ! و نامه بعد از آن به معاويه نوشت كه : تو را معلوم است كه حال چگونه است از رسول بدين كه : و قد سمعت يا معاوية ما سمعت من رسول اللّه انّ