عماد الدين حسن بن علي الطبري

538

مناقب الطاهرين ( فارسي )

زر به من داد و گفت : ثمن كنيزك بدادم ؛ كه جاريهء تو فلانه بمرد . على گويد : من از سراى اين ساعت بيرون آمدم و وى به سلامت و صحّت بود . چون به در خانه رسيدم ، غلام بيرون آمد و گفت : جاريهء تو فلانه بمرد . گفتم : چگونه بود حال ؟ گفت كه : آب بازخورد بر حلق آمد در حال بمرد . « 1 » ابو هاشم جعفرى گويد كه : روزى ابو محمّد سوار شد و من در خدمت وى . او پيش مىرفت و من از پس وى . مرا در خاطر افتاد كه قرض بسيار مردم بر من دارند ، من آن را از كه و چه بگزارم . امام عليه السّلام التفات با من كرد و گفت : بگزارى . و ميل به قربوس « 2 » زين كرد و تازيانه در زمين زد و خط بكشيد و گفت : يا ابا الهاشم ، فرود آى و بردار . و اين حال طاهر مكن . فرود آمدم ، سبيكه‌اى زر ديدم . در موزه بنهادم و برفتم . ديگر باره مرا انديشه‌اى در دل آمد كه اگر اين قرض من تمام باشد كارى عظيم بود و اگر تمام نباشد اصحاب قروض را بدين راضى بكنم و براى تعيّش زمستان تدبيرى ديگر بكنم . امام عليه السّلام ديگر باره التفات به من كرد و به عادت اوّل خط در زمين كشيد به تازيانه و گفت : فرود آى از اسب و بردار . و پنهان مىدار اين حال . چون برداشتم ، سبيكه‌اى نقره بود . در موزهء ديگر نهادم و برفتيم اندكى و از آنجا با منزل خويشتن رفتم . مطالعهء دفتر حساب بكردم . سبيكهء زرّين به وزن بكردم ، هيچ نه كم بود و نه افزون از قروض مردم بر من . و سبيكهء سيمين فضله بود براى نفقهء سال تمام بود . « 3 » اين است معجزات « بما تأكلون و ما تدّخرون » .

--> ( 1 ) - الثاقب / 216 . ( 2 ) - قربوس : كوههء زين اسب . ( 3 ) - الثاقب / 217 .