عماد الدين حسن بن علي الطبري
527
مناقب الطاهرين ( فارسي )
را بكشت و جمعى خويشان مرا ؟ ! و روزى در پيش مادر من آمد و گفت : يا امّ الايتام ، كيف انت . مادر گفت : يا امير المؤمنين ، كيف حال من فقدت قيّمه و هو ممتحنة باولادها ؟ و مرا بيرون آورد و من آبله زده بودم و هر دو ديدهء من رفته بود به آبله . چون چشم وى بر من آمد ، خاطر وى برنجيد . دست مبارك در چشم من ماليد ، در حال هر دو چشمم بازآمد و روشن شد . و به بركت آن ، اين ساعت اگر در شب تاريك اشترى برمد به چند راه من ببينم وى را . راوى گويد : چند درم به وى دادم ، قبول نكرد و گفت : اتحقّر محبّ علىّ بن ابى طالب ؟ ! و گفت : من امروز در عيال ابو محمّد حسن بن على عليهما السّلام ام حاجت به تو ندارم . و اين بيتها انشا كرد آن جاريه از سر صدق و محبّت : ما بثّ حبّ علىّ فى جنان فتى * الّا له شهدت بالنّعمة النّعم و لا له قدم زلّ الزّمان بها * الّا و قد اثبتت من بعدها قدم ما سرّنى ان اكن من غير شيعته * لو انّ لى ما حوته العرب و العجم « 1 » مولانا العالم الفقيه الفاضل ناصر الشريعه حجّة الاسلام عماد الدّين ابو جعفر محمّد بن علىّ بن محمّد الطوسىّ المشهدى گويد در كتاب ثاقب - كه در مناقب ايراد كرده - كه : عجبتر از اين آنچه ما مشاهدت كرديم در زمانهء ما كه : انوشيروان مجوسى اصفهانى جاه عظيم داشتى به نزديك خوارزمشاه و وى را به رسالت به حضرت سلطان سنجر بن ملك شاه سلجوقى فرستاد . و انوشيروان را برص بود ، كاره داشتى كه پيش سلطان رود و وى نفور طبع
--> ( 1 ) - الثاقب / 204 - 205 ، بشارة المصطفى / 71 ، مناقب ابن شهر آشوب 2 / 334 .