عماد الدين حسن بن علي الطبري
504
مناقب الطاهرين ( فارسي )
مرد خواست كه صرّهء هزار دينار به امام رساند . و اين صرّه را مهر كرده ، در ميان حليههاى زن نهاده بود . و حليههاى زن بسلامت به مهر وى بىتغييرى و زر نبود در آنجا . مرد متعجّب بماند و خجل و حليهها پيش همشهريان به رهن كرد و هزار دينار به قرض بستد و به خدمت امام عليه السّلام برد . امام عليه السّلام چون از دور وى را بديد گفت : قد وصل الينا : به ما رسيد هزار دينار ما . مرد گفت : چگونه ؟ امام عليه السّلام فرمود : جنّيان مسخّر مايند . چون ما را احتياجى طاهر شود از مال ، هر جا كه باشد در دست شيعه ، بتعجيل به ما رسانند . آن مرد خرّم شد و در محبّت و موالات اهل البيت بيفزود . و زر كه به قرض گرفته بود باز جاى داد . و چون با خانه رفت ، زن جان مىكند و روح به حق تسليم مىكرد . از كنيزك پرسيد كه : وى را چه بود ؟ گفت : وى را دردى در دلش پديد آمد . شوهر وى را بپوشيد و پرده بر روى وى گذاشت و پيش امام عليه السّلام رفت كه توقّع آن است كه رنج بر خود گيرى و نماز بر جنازهء وى كنى . امام عليه السّلام گفت كه : با خانه رو كه وى نمرده است . و دو ركعت نماز گزارد و دعا كرد . و مرد را گفت كه : با پيش زن رو كه وى در خانه به امر و نهى مشغول است . مرد گفت : من كفن و گور جمله ترتيب كردم ! امام عليه السّلام گفت : هيچ غم نيست . چون با خانه رفت ، زن را بسلامت يافت . تا به حج رفت در طوافگاه ، امام عليه السّلام را ديد مردم گرد وى در آمده . زن از شوهر پرسيد كه : اين جوان كيست ؟ مرد گفت : ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام . زن گفت : من در سكرات موت بودم كه وى شفاعت كرد به درگاه خداى تعالى تا خداى تعالى حيات با من داد . « 1 »
--> ( 1 ) - الثاقب / 178 - 180 .