عماد الدين حسن بن علي الطبري
494
مناقب الطاهرين ( فارسي )
خويش شدم . من گفتم : يا سيّدى ، هذا عرفات . گفت : چون نماز خفتن بكنى ، پالان بر شتر نه و زمام بر كن . و من چنان كردم . بيرون آمد و قل هو اللّه احد و يس بخواند و سوار شد . و مرا به رديف خويش كرد تا به جملهء مواضع كه ببايد رفتن برفتيم و مناسك حج به جاى آورديم . چون صبح بر آمد برخاست و من به جانب راست وى ايستادم و بانگ نماز و قامت بكرد . به اوّل ركعت الحمد بخواند و سورهء و الضحى و أ لم نشرح . و به ركعت دوم الحمد و قل هو اللّه احد . پس سلام بازداد و به تعقيب بنشست . چون آفتاب بر آمد ، آن جوان كه گفت اهلم بمرد آنجا بگذشت و زن وى با وى بود . زن روى به شوهر كرد و گفت : اين مرد آن است كه شفاعت كرد تا خداى تعالى مرا زنده گردانيد به دعاى وى . « 1 »
--> ( 1 ) - الثاقب / 162 - 163 .