عماد الدين حسن بن علي الطبري

73

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ابو بكر و عمر فاطمه را خطبه كردند . رسول ( ص ) بديشان ملتفت نشد . تا جمعى با على ( ع ) گفتند : تو بخواه . گفت : من فقير حالم . مردم گفتند : رسول از تو چيزى نخواهد . سه روز مىرفت و حيا داشت كه چيزى گويد تا روز سوم رسول ( ص ) فرمود : أ لك حاجة يا علىّ ؟ گفت : نعم يا رسول اللّه . گفت : مگر به خطبت فاطمه آمدى ؟ گفت : بلى يا رسول اللّه . گفت : چيزى دارى ؟ گفت : نه يا رسول اللّه الّا درعم . زره به رسول داد و فاطمه ( عليها السلام ) را بخواست و گفت : منزل طلب كن . گفت : ما را اينجا منزلى نيست الا خانهء حارثة بن نعمان . و فاطمه آن روز نه‌ساله بود . رسول ( ص ) فرمود : ما از حارثه شرم مىداريم كه همهء منزل وى بگرفتيم . حارثه بشنيد و به خدمت حضرت رسول آمد و گفت : يا رسول اللّه ، انا و مالى للّه و لرسوله . و اللّه ما شىء احبّ الىّ ممّا تأخذه . و الّذى تأخذه احبّ الىّ ممّا تتركه . فجزاه رسول اللّه خيرا . فاطمه را با خانهء حارثه برد . با على ( ع ) و رسول ( صلعم ) مدّت ده سال در مكّه و هفت ماه از هجرت روى به بيت المقدس كردى تا يهود عيب وى مىكردند كه : دين ما و قبلهء ما اقدم است بر وى . اگر وى رسول بودى ، وى را قبله‌اى بودى . رسول ( ص ) غمناك شد . و شبى از خانه بيرون آمد و سر سوى آسمان كرد به انتظار وحى خداى تعالى . و آن روز به مسجد بنى سالم رفت كه اوّل آنجا جمعه و خطبه كرده بود . و دو ركعت نماز پيشين كرده بود كه آيهء : « وَجْهِكَ » « 1 » آمد و بعد از آن آيهء قتال كه : « أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ » . « 2 »

--> ( 1 ) - بقره ( 2 ) / 144 . ( 2 ) - حجّ ( 22 ) / 39 . * مطالب اين فصل در اعلام الورى / 71 - 82 آمده است .