عماد الدين حسن بن علي الطبري
67
مناقب الطاهرين ( فارسي )
اينجا يا بر آسمان شدند يا به زمين فرو شدند . حق تعالى عنكبوت را بفرمود تا بر در غار تار تنيد ، و كبوتر وحشى را فرمود تا آشيانه بنهاد . و ملكى از آسمان به زير آمد به صورت بشرى سوار بر اسبى و بر در غار بايستاد و گفت : من اينجا طلب كردم . كسى در اين غار نيست . و دليل ، اين تار عنكبوت است و وكر « 1 » كبوتر . و آن ملك بانگ مىكرد : اطلبوه . اطلبوه من هذه الشّعاب . فليس هاهنا . و مردم را از در غار دور كرد . تا سه روز رسول ( صلعم ) آنجا بود . جبرئيل ( ع ) آمد كه : بعد مرگ عمّت ابو طالب تو را ناصرى نيست . هجرت كن . عبد اللّه بن اريقط شبانى بود از آن بعضى قريش ، آنجا بر كنار گوسفندان بود . رسول ( صلعم ) وى را بخواند و گفت : تو را به امين كردم به جان خويش ؟ گفت : احفظك و احفظك . و سرّ تو فاش نكنم . رسول ( ص ) گفت : عهد كردى ؟ گفت : آرى . گفت : به على رو و بگو تا زاد و راحلهء من بسازد . ابو بكر گفت : به دختر من اسماء رو و به عامر بن زهير « 2 » كه صديق من است و مسلم و بگو تا زاد و راحله بسازند . و ابن اريقط رسول ( ص ) را به راه نخله ميان كوهها بيرون برد تا به قديد به راه افتادند . و سراقه از رسول ( ص ) بازگرديد . و قريش خبر رسول از وى پرسيدند . گفت : من اين ناحيت جمله تفحّص كردم . اينجا هيچكس نيست . « 3 » و ميان ليلة العقبه و هجرت رسول سه ماه بود . زيرا كه بيعت در ماه ذى حجّه بود نو قدوم رسول به مدينه به ماه ربيع الاوّل .
--> ( 1 ) - وكر : آشيانه . ( 2 ) - اعلام الورى / 73 : فهيره . ( 3 ) - براى روشن شدن ارتباط اين فقره به ما قبل آن به اعلام الورى / 73 مراجعه فرماييد .