عماد الدين حسن بن علي الطبري
59
مناقب الطاهرين ( فارسي )
كرد و جوانان ما را تباه كرد و صابى گردانيد . « 1 » و وى از اشراف و بزرگزادگان ماست ، بگزاف وى را نشايد كشتن . و اوس و خزرج از يهود بنى قريظه و بنى نضير و قينقاع مىشنيدند كه رسولى از مكّه خروج كند و مهاجر وى به مدينه بود و ما كه يهوديم با وى يكى شويم و با شما اهل عرب حرب كنيم . چون اسعد اين سخن بشنيد ، آنچه از يهود شنيده بود در دل وى اثر كرد . پرسيد : اين هو ؟ گفت : هو جالس فى الحجر . و انّهم لا يخرجون من الشّعب الّا فى الموسم . و وى ساحر است . زنهار سخن وى مشنو و قبول مكن . اسعد گفت : چون كنم ؟ كه مرا عمره مىبايد كردن . گفت : پنبه در گوش بنه . پنبه در هر دو گوش نهاد و به طواف كردن رفت . رسول ( ص ) [ با گروهى از بنى هاشم در حجر نشسته بود كه اسعد ] وى را بديد . چون به شوط دوم رسيد با خود گفت : كسى از من جاهلتر باشد كه مثل اين حديثى باشد و من نشنوم ؟ ! پنبه از گوشها بر گرفت و رسول را « 2 » سلام كرد و گفت : انعم صباحا . رسول ( ص ) سر بر وى برداشت و گفت : خداى ما را بهتر از اين سلام بدل دهاد كه آن سلام اهل جنّت بود . و گفت « 3 » : السّلام عليكم . اسعد پرسيد كه : ما را با چه خوانى اى محمّد ؟ پيغمبر ( ص ) گفت : با كلمهء شهادتين و نماز و روزه و حج و عمره و ايفاى كيل و ميزان و صلهء رحم و ايتاى حقّ اقربا و فقرا « 4 » و ترك زنا و ظلم و لواط و ساير مناهى و ترك آلهه و امثال آن . اسعد گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّك رسول اللّه . پس
--> ( 1 ) - م ، ن : - « صابى گردانيد » . ( 2 ) - ش ، ل : + « با بنى هاشم » . ( 3 ) - م ، ن : - « و گفت » . ( 4 ) - م ، ن : - « اقربا و فقرا » .