عماد الدين حسن بن علي الطبري

53

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل فى الهجرة الى الحبشة چون كار بر اهل اسلام سخت شد ، رسول ( ص ) بفرمود تا جعفر بن ابى طالب با هفتاد تن به حبشه رفتند . و چون قريش را معلوم شد ، عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را به نجاشى فرستاد تا ايشان را بازآرند و بكشند . عمرو با زن خود مىرفت . چون در سفينه نشستند ، خمر بخوردند . عماره مست شد و با عمرو گفت : زنت را بگو تا بوسه‌اى به من دهد . عمرو گفت : اين چگونه روا بود ؟ ! چون عمرو مست شد ، عماره وى را در دريا انداخت . عمرو چنگ در صدر سفينه زد و مردم او را بگرفتند و به درون سفينه آوردند . چون به سفينه آمد ، زن را گفت : بوسه‌اى به وى ده . تا به نجاشى رسيدند و هداياى بسيار داشتند ، به وى رسانيدند و مطالبت كردند جعفر را با اصحاب . نجاشى جعفر را حاضر كرد و گفت : چه مىگويى ؟ جعفر گفت : از ايشان بپرس كه ما بندگان گريخته‌ايم . ايشان گفتند : بلكه كرام و احرار ملك مايند . گفت : بازپرس كه بر ما قرضى و دينى دارند . گفتند : لا و اللّه ! كسى را بر ايشان قرضى نيست . گفت : بازپرس كه بر ما خونى دارند . گفتند : نه ، ما را بر ايشان خونى نيست . جعفر گفت : پس بازپرس كه ما را به چه سبب مطالبت مىكنند . عمرو گفت : ايشان