عماد الدين حسن بن علي الطبري

470

مناقب الطاهرين ( فارسي )

مىگفت . خبر حسين عليه السّلام پرسيد تا به سلام وى رود . امّ سلمه گفت : وى در خانهء خويش است . ميثم گفت : و نحن ملتقون عند ربّ العالمين ان شاء اللّه . طيب بخواست و محاسن وى مطيّب بكرد و گفت : اما انّها لتخضب [ بدم . ] چون با كوفه آمد ، عبيد اللّه زياد وى را بگرفت و گفت : على عليه السّلام با تو چه گفت ؟ من چنان خواهم كرد . وى آنچه امير المؤمنين عليه السّلام گفته بود بازگفت . ابن زياد گفت : و اللّه كه به خلاف آن كنم ، مخالفت قول وى را . ميثم گفت : چگونه به خلاف آن توانى كردن كه وى از رسول صلى اللّه عليه و آله و رسول صلى اللّه عليه و آله از جبرئيل و جبرئيل از خداى تعالى خبر داد ؟ ! و من آن درخت را نيز شناسم كه مرا آنجا بر درخت كنند . و من اوّل خلق خدا باشم كه لجام در دهان من كنند . و مختار بن ابى عبيده را با وى محبوس كرد . ميثم گفت مختار را كه : تو خلاص يا بى و به طلب خون حسين عليه السّلام خروج كنى و اين مرد را بكشى كه ما را بازداشت . يعنى ابن زياد . عبيد اللّه هر دو را بخواند تا بكشد . در حال از يزيد ملعون مكتوبى آمد كه مختار را خلاص ده و ميثم را بر درخت كن كه على عليه السّلام گفته بود . و اگر سبّى از آن على عليه السّلام كرد خلاص مىشد . عمرو بن حريث گفت كه : من از وى شنيدم كه من مجاور تو خواهم بودن ، مرا معلوم نبود كه چه مىگويد . جاريه را بفرمود كه تا زير درخت وى برفت . و ابن زياد را گفتند كه اين تو را رسوا كرد . بفرمود كه تا لجام بر دهان وى كردند . و ميان قتل وى و حسين عليه السّلام ده روز بود . روز سوم از صلب وى ، حربه بر ميثم زدند . وى تكبيرى بكرد . و در آخر روز خون از