عماد الدين حسن بن علي الطبري

451

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و نزول كرد به موضعى خالى از آب و علف ، مالك بن الحارث بن الاشتر گفت : يا امير المؤمنين ، نزول كردى جايى كه آب نيست . امير ( ع ) گفت كه : خداى تعالى ما را اينجا آب دهد خوشتر از شهد و شير و نرمتر از زبد « 1 » و سردتر از برف و صافىتر از ياقوت . و برخاست و شمشير بر دست گرفت و ردا مىكشيد و مىشد تا به موضع خالى برسيد و فرمود كه : اينجا بكنيد . چون پاره‌اى بكندند ، سنگى پديد آمد چون سيم سپيد قلع آن نتوانستند كردن . امير المؤمنين دست بكشيد و آن را بركند و چهل گام بينداخت . و آن جماعت كه آن سنگ برنتوانستند كردن ، صد مرد بودند . و چون خواست كه بركند ، دست برداشت سوى آسمان و مىگفت : طاب طاب مريا عالم طيبوثا بوثه شميا كوباحا حانوثا توديثا برحوثا . آمين آمين ربّ العالمين ربّ موسى و هارون . آبى چنان كه [ گفته ] بود پديد آمد ، از آنجا آب بخوردند و برداشتند . و چون پاره‌اى راه برفت اندك گفت : از شما كسى باشد كه آن موضع شناسد ؟ مردم طن بردند كه وى تشنه شد . بازگرديدند ، هيچ اثرى نبود آن را . و آن سنگ هم وى به دست خويش بازگردانيد و با جاى خويش نهاد . و به نزديك آن راهبى بود كه هر دو حاجب وى بر روى افتاده بود . از وى آب خواستند . گفت : آبى نيكو دارم و دو روز است كه آن را خوش مىكنم . آبى به زير آورد سخت ناخوش . ياران على ( ع ) گفتند : ما آبى چنين و چنين خورديم كه صاحب ما پديد كرد از زير سنگى بدين نزديكى . و حكايت با وى گفتند . راهب گفت : مرا پيش وى بريد . چون امير المؤمنين ( ع ) وى را بديد گفت : يا شمعون . مرد عجب بماند و گفت :

--> ( 1 ) - زبد : خامهء شير ، سرشير ، كره .