عماد الدين حسن بن علي الطبري
447
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل در معجزات آن حضرت در آفتاب جويرية بن مسهر گويد كه : چون از نهروان بازگرديديم ، به زمين بابل رسيديم . امير المؤمنين ( ع ) گفت : اين زمين معذّب است به دو كرّت و در اينجا صد هزار و دويست نفس هلاك شدند . و در اينجا نبى و وصى نماز نكند . هر كه خواهد كه نماز ديگر « 1 » بكند اينجا شايد . جويريه گويد : من گفتم من امروز دين و ديانت در گردن على آويزم . از آنجا برفتيم تا آفتاب غايب شد و ستارگان پديد آمدند و وقت نماز خفتن درآمد . چون از زمين بابل بيرون شديم ، امير المؤمنين از استر فرود آمد و گرد از سنب استر خود بيفشاند . و مرا گفت : خاك از سنب دابّهء خويش بيفشان . و مرا فرمود كه : بانگ نماز و قامت بگوى براى نماز ديگر . من گفتم : مادر به مرگ تو بنشيناد اى جويريه ! روز رفت و شب آمد ! چه وقت نماز ديگر است ؟ ! بانگ نماز بكردم . در حال آفتاب برآمد . و از آفتاب صريرى « 2 » شنيدم چون صرير بكره . « 3 » بازآمد تا به موضع نماز ديگر بايستاد
--> ( 1 ) - نماز ديگر : نماز عصر . ( 2 ) - صرير : صداى قلم در وقت نوشتن ، صداى به هم ساييدن دندانها . ( 3 ) - بكرة : قرقره ، فرفره ، ماسوره ، چرخ .