عماد الدين حسن بن علي الطبري
445
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل در معجزات آن حضرت با شير حارث اعور گويد كه : با امير المؤمنين ( ع ) بوديم و در جبّانهء « 1 » بنى اسد ايستاده بوديم . شيرى روى به ما نهاد . ما جمله بترسيديم . مولانا امير المؤمنين ( ع ) گفت : ارجع باذن اللّه . و لا تدخل دار الهجرة بعد اليوم . و بلّغ ذلك السّباع عنّى . « 2 » و حكايت جويريه خود بگويم . موسى بن محمّد العابد گويد : پدر مرا به دوش گرفت - و من كودك بودم - به سر قبر امير المؤمنين ( ع ) برد . در راه خرى ديديم لنگ كه مىلنگيد و مىرفت . و آن روز هيچ ديوارى نبود آنجا و نه منزلگاهى . چون ما آنجا رسيديم ، آن خر لنگ را ديديم كه مىرفت و هيچ اثر لنگى بر او طاهر نبود . پدرم به نزديك قبر رسيد و گفت : آنچه من گمان بردم كه حمار است ، خود شير بوده است و پاى وى را دمل برآمده بود و وى از آن سخت به زحمت بود . بدين حضرت آمد از الهام خداى جلّ جلاله و اينجا وسيلت
--> ( 1 ) - جبّانه : زمين مرتفع مستوى كه درختى در آن نباشد ، صحرا . ( 2 ) - الثاقب / 250 .