عماد الدين حسن بن علي الطبري

437

مناقب الطاهرين ( فارسي )

جدا كرد و تپانچه‌اى بر روى امير داوود زد كه بعضى از محاسن وى برفت از آن تپانچه و گفت : اگر خلاص وى ندهى ، گردنت بزنم ! چون بيدار شد ، علوى را خلاص داد و مال وى به وى رسانيد و آنچه باقى نبود غرامت بكشيد . و وقت صبح اولاد موكّلان به سراى علوى پيش وى آمدند . پرسيد كه : احوال موكّلان مشاهده كرديد ؟ گفتند : دوش ديديم به سلامتند . امير داوود گفت : برويد و حالا مشاهده كنيد . چون به سراى علوى رفتند ، جملهء موكّلان را ديدند سرها از تن جدا شده و ارواح خبيثه به دوزخ رسيده . « 1 » عيسى بن عبد اللّه گويد : از بزرگى قرشى شنيدم - و نام نبرد - كه : در شام دشمن على بودمى و دشنام به وى دادمى . تا شبى خفته بودم ، شخصى آمد و گفت : تويى كه لعنت على مىكنى ؟ ! تپانچه‌اى بر روى من زد . يك نيمهء روى من سياه شد و باقى سپيد بماند . « 2 » جابر الجعفى از باقر ( ع ) روايت كند كه : امير المؤمنين ( ع ) در مسجد كوفه نشسته بود و ساز حرب صفّين مىكرد و مردم را ترغيب مىنمود به حرب . دو مرد پيش وى به قاضى آمدند . يكى آواز بلند گردانيد بر طريق كم التفاتى . امير المؤمنين ( ع ) التفات با جانب وى كرد و گفت : اخسأ ! در حال سر وى چون سر سگ شد . مرد به انگشت تضرّع مىكرد به خدمت امير المؤمنين . جماعتى كه حاضر بودند ، مبهوت شدند از آن عمل و جمله گفتند : يا امير المؤمنين ! از گناه وى درگذر و از عثرت وى اقاله فرماى . امام عليه

--> ( 1 ) - الثاقب / 241 . ( 2 ) - الثاقب / 241 - 242 .