عماد الدين حسن بن علي الطبري

417

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ابن عبّاس گويد كه : ابو الصمصام عبسى به رسول ( ص ) آمد و اشتر بر در مسجد بخوابانيد و در مسجد رفت و سلام كرد و گفت : كدام است آن جوان عربى كه دعوى نبوّت مىكند ؟ سلمان بر پاى جست و گفت : يا اخا العرب ، نبينى صاحب اين روى چون ماه و پيشانى روشن به عبادت و صاحب حوض و شفاعت و قرآن - و مناقب بسيار بگفت . عبسى گفت : اى محمّد ، اگر تو رسولى ، بگو كه باران كى بارد و در شكم ناقهء من چه ولد است نر يا ماده و فردا من چه كسب كنم و من كى بميرم . رسول ( ص ) ساعتى خاموش شد و آهسته مىگفت كه : من بىوحى سخن نگويم . جبرئيل ( ع ) آمد با آيت : « إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » . « 1 » عبسى اعرابى گفت : دست بده تا كلمهء شهادت بر تو عرضه كنم . و اسلام آورد . و با رسول ( ص ) گفت : اگر من با قوم خويش و بنى عمّان جمله را مسلمان پيش تو آرم مرا چه دهى ؟ رسول ( ص ) گفت : هشتاد ناقهء سرخ پشت سفيد شكم سياه چشم كه بر ايشان باشد طرايف يمن و نقط حجاز . و اشارت به على ( ع ) كرد كه عهدنامه چنين بنويس كه : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اقرّ محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف و اشهد على نفسه فى صحّة عقله و بدنه و جواز اموره انّ لأبي الصّمصام العبسىّ عليه و عنده و فى ذمّته ثمانين ناقة حمر الظّهور بيض البطون سود الحدق عليها طرائف اليمن و نقط الحجاز . و اشهد عليه جميع اصحابه . ابو الصمصام خط بستد و بيرون شد . و مدّتى برآمد تا كه بازآمد و

--> ( 1 ) - لقمان ( 31 ) / 34 .