عماد الدين حسن بن علي الطبري
395
مناقب الطاهرين ( فارسي )
ربعىّ بن خراش گويد كه : در مداين از على عليه السلام شنيدم كه مىگفت : سهيل بن عمرو پيش رسول ( ص ) آمد و گفت : يا محمّد ، اراذل ما پيش تو آمدند . ايشان را بازفرست و با ما رد كن . ابو بكر و عمر گفتند : راست مىگويد يا رسول اللّه . رسول ( ص ) از اين كلام در غضب رفت و گفت : لن تنتهوا يا معشر قريش او يبعث اللّه رجلا امتحن اللّه قلبه للايمان يضرب رقابكم على الدّين و انتم مجفلون عنه اجفال البقر . ابو بكر گفت : انا هو يا رسول اللّه ؟ گفت : نه . عمر گفت : منم ؟ گفت : نه . قال ( صلعم ) : لا و لكنّه ذلك خاصف النّعل . و على نعلين رسول ( ص ) در دست داشت و عمارت آن مىكرد . « 1 » عبد اللّه بن بلبل گويد كه : نصرانيى به خدمت رسول ( صلعم ) آمد و گفت : ما در كتب سلف خوانديم كه خاتم الأنبياء افضل الأنبياء باشد و وصىّ وى اعلم الامّه و افضل الامّه بود و ابراء اكمه و ابرص را كند . « 2 » يا محمّد ، اگر تو در دعوى نبوّت صادقى ، وصى را حاضر كن تا تفحّص حال وى بكنيم . و صحابه جمله حاضر بودند . اشارت به على ( ع ) كرد كه وصىّ من وى است . نصرانى دست شل بيرون آورد و گفت : دعا كن تا خداى تعالى مرا از اين شلل خلاص دهد . على ( ع ) سر سوى آسمان كرد و دعاى بگفت . حق تعالى آن شلل از وى برداشت به معجزهء رسول ( ص ) و معجزهء وصىّ رسول ( صلعم ) . نصرانى سجدهء شكر بگزارد و اسلام آورد و دعا و مناقب على ( ع ) بسيار بگفت . و به آخر گفت : و اشهد اللّه انّى قد استخلفته عليكم . و از صادق عليه السلام روايت است كه : هيچ مؤمنى نميرد الّا كه در
--> ( 1 ) - ينابيع الموده / 59 ، كشف الغمه 1 / 343 ، تاريخ بغداد 1 / 133 . ( 2 ) - يعنى كور و پيس را بهبود بخشد .