عماد الدين حسن بن علي الطبري

355

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فرستد . سه اشتر نيكو بگرفت ؛ يكى براى دليل رقيد نام ، و دو ديگر براى رسول و صاحبش . و على عليه السلام پياده به مدينه رفت و پايهاى مباركش آماس كرده بود چنان كه خون از آن مىآمد ؛ تا رسول ( ص ) بر آن حال بگريست و دعا كرد به شفا و عافيت و دست مبارك در پاى وى ماليد . و بعد از آن ، آن حضرت را درد پاى نبودى . « 1 » ابو رافع گويد كه : در شب بدر آب نبود . رسول ( ص ) گفت : من يلتمس لنا الماء ؟ جملهء صحابه خاموش شدند . امير المؤمنين ( ع ) برخاست و گفت : انا يا رسول اللّه . و قربه برداشت و به چاه فرو شد آب برآورد . چون بيرون آمد باد برآمد و آب را بريخت تا چهار كرّت . پنجم كرّت با آب به خدمت رسول ( ص ) آمد و حال ريختن آب با رسول ( ص ) بگفت . رسول ( ص ) گفت : آن كه اوّل كرّت آب را بريخت جبرئيل بود با هزار ملك ، و دوم ميكائيل بود و سوم اسرافيل و چهارم عزرائيل هر يكى با هزار ملك . و آن اراقت قربت بود با تو « 2 » و سلام و تحيّت بر تو . « 3 » و هم در بدر وليد بن عتبه را بكشت . و با عتبه مبارزت كرد و ضربتى بزد ، و حمزه وى را بكشت . و با شيبه ، عبيدة بن الحارث مبارزت كرد و ضربت بزد ، و وى به يك ضربت ران عبيده ببريد ، و على مدد وى كرد . در قتل اين ملاعين و به قتل اين كلاب ، وهن مشركان و ضعف و جبانت ايشان بود و قوّت اهل اسلام . و بعد از اين عاص بن سعيد بن العاص و حنظلة بن ابى سفيان و طعيمة بن عدىّ و نوفل بن خويلد كه از شياطين قريش بودند بكشت . چون رسول مرا

--> ( 1 ) - بنگريد به : اعلام الورى / 191 - 192 . ( 2 ) - ش : « و آن اراقت به تو و تلطّف با تو » . ل : « و اين رأفت بود به تو و تلطّف با تو » . ( 3 ) - بنگريد به : اعلام الورى / 192 .