عماد الدين حسن بن علي الطبري

334

مناقب الطاهرين ( فارسي )

كيفيّت غسل بگفت . و گفت : چون بشوييد مرا خبر كنيد نزد كفن وى . ايشان بعد از غسل ، آن حضرت را خبر كردند . رسول ( ص ) جامهء خويش كه در تنش بود بركند و گفت : در وى پوشيد . و رسول ( ص ) جنازهء وى بر دوش گرفت . على ( ع ) و اهل بيت جوانب ديگر برگرفتند تا به دست مبارك خويش رسول ( ص ) وى را در خاك نهاد و روى فرا قبله كرد و مدّتى به روى وى افتاد و با وى مناجات مىگفت . پس گفت : ابنك . ابنك . و آخر گفت : لا إله الّا اللّه . اللّهمّ استودعها ايّاك . اين حالها از رسول ( ص ) پرسيدند . گفت : هر چه از وى پرسيدند ، من تلقين كردم وى را . از خدا و رسول پرسيدند ، جواب داد . از امام پرسيدند ، بلرزيد و خاموش شد . من گفتم : ابنك . ابنك . « 1 » صادق عليه السلام گويد : فاطمه بنت اسد بشارت به ابو طالب داده بود از ولادت محمّد . ابو طالب گفت : اصبرى فانّ لى سبتا آتيك بمثله الّا النّبوّة . و سبت سى سال بود و ميان ولادت رسول ( صلعم ) و على ( ع ) سى سال بود . « 2 » و چون آمنه به محمّد بار بنهاد گفت با فاطمه بنت اسد : چون وى از من جدا شد ، نورى طاهر شد كه جملهء ملك فارس و قصور شام بر من روشن شد . پس فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين عليه السلام خوش‌حال و خندان به نزد ابو طالب آمد و او را از آنچه كه آمنه گفته بود خبر داد . ابو طالب گفت : تو را از اين عجب مىآيد ؟ گفت : بلى . ابو طالب گفت : عجبتر آن بود كه تو را فرزندى به يارى كه وصى و وزير وى باشد . « 3 »

--> ( 1 ) - الكافى 1 / 453 - 454 . ( 2 ) - بحار الانوار 35 / 6 ، 77 ، الكافى 1 / 452 . ( 3 ) - بحار الانوار 35 / 6 ، الكافى 1 / 454 .