عماد الدين حسن بن علي الطبري

309

مناقب الطاهرين ( فارسي )

الْكِتابِ » . « 1 » ثمّ انّ اللّه تعالى امرنى ان ازوّج فاطمة من علىّ . و اشهدكم انّى قد زوّجتها منه على اربعمائة مثقال فضّة . پس امير المؤمنين على ( ع ) را گفت : برخيز و خطبه كن . برخاست و خطبه‌اى فصيح برخواند و به آخر گفت : و قد زوّجنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ابنته فاطمة عليها السّلام و جعل صداقها درعى هذا . فاسالوه و اشهدوا . فانّى قد رضيت بذلك . مسلمانان گفتند : يا رسول اللّه راضى شدى بدين عقد و بدين صداق ؟ رسول ( ص ) فرمود : بلى . صحابه از مهاجر و انصار هر يكى جداگانه على را دعا كردند و رسول ( ص ) دعا بكرد . آنگه رسول ( ص ) گفت : طبقى بسر « 2 » بياريد . بياوردند . بفرمود كه : برباييد و برگيريد . هر يكى در ربودند و بخوردند . و رسول ( صلعم ) برخاست و در حجرهء زنان رفت و گفت : براى خرّمى دف بزنيد . آنگه رسول ( ص ) با على گفت : برو و آن درع به فروش . على ( ع ) درع برگرفت و به بازار برد . اعرابيى در راه آمد و گفت : درع را بها چند است ؟ گفت : پانصد درهم . در حال دست در آستين كرد و پانصد درهم به او داد و درع بستد . چون بازآمد رسول ( ص ) گفت : يا على ، چه كردى ؟ گفت : درع به پانصد درهم به اعرابيى فروختم . رسول ( ص ) گفت : آن اعرابى جبرئيل ( ع ) بود و درع بازآورد . رسول ( ص ) شصت و سه درهم برگرفت و به سلمان داد و گفت : برو و اسبابى كه بايد جهت فاطمه بخر . او برفت و آنچه بايست بخريد و با خدمت رسول ( ص ) آمد . و ماهى بر آن برآمد . روزى عقيل با على ( ع ) گفت : يا برادر ، چرا

--> ( 1 ) - رعد ( 13 ) / 38 و 39 . ( 2 ) - بسر : خرماى نارس .