عماد الدين حسن بن علي الطبري
302
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل [ فى آيات غليان القدر به غير نار ] سلمان گفت كه : به خدمت فاطمه ( عليها السلام ) رفتم . وى خفته بود و گليم بر خود گرفته و پيش وى ديگى مىجوشيد بىآتش . من همچنان با خدمت رسول ( ص ) آمدم تا آن حال بازگويم . رسول ( صلعم ) بخنديد و گفت : يا سلمان ، تو را عجب از آن مىآيد ؟ ! چون خداى تعالى ضعف حال فاطمه بدانست ، وى را اعانت كرد به ملكى بزرگ تا دائما ممدّ و معاون وى بود . « 1 » امير المؤمنين ( ع ) از يهوديى قرض خواست . گفت : اوّل وثيقه بده به رهن . امير المؤمنين عليه السلام چادر فاطمه ( عليها السلام ) به رهن كرد و قرض بستد . زن يهودى براى حاجتى در آن خانه رفت ، از آن چادر وى نورى عظيم ديد . عجب بماند . شوهر را از آن خبر داد . شوهر در خانه رفت ، نور عظيم ديد كه از آن چادر مىآمد . هشتاد تن از يهودان حاضر آمدند و آن حال مشاهده كردند و جمله مسلمان شدند . « 2 »
--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 301 . ( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 301 .