عماد الدين حسن بن علي الطبري
270
مناقب الطاهرين ( فارسي )
عليه السّلام رضا داد . چون جان كندن به رسول عليه السّلام سخت شد ، بفرمود تا طشتى آب بياوردند ، دست در آنجا مىنهاد و آب بر سينهء رسول مىزند و بر روى مبارك تا جان كندن بر وى آسان شد تا روح پاك وى به فردوس اعلا رسيد . سر وى بر سينهء على بود ، دست فرا كرد و روح مبارك وى در روى خود ماليد . و رسول را بخوابانيد و دستها فرو كشيد . و از اوّل رنجورى تا به وقت خروج روح ، امير المؤمنين عليه السّلام از وى مفارقت نكردى مگر به ضرورتى تمام . و بعد از آن امير المؤمنين على و عبّاس و فضل عبّاس به غسل و كفن وى مشغول شدند . آب به على فضل عبّاس دادى . گويند كه : چون امير المؤمنين جانبى غسل بكردى گفتى : يا رسول اللّه ، از اين جانب فارغ شدم . چه مىفرمايى ؟ جبرئيل ( ع ) و ميكائيل با ملائكه معاونت وى مىكردند تا از آن فارغ شد و كفن در وى كرد و نماز بر وى كرد . و سه روز در ميان خانه نهاده بود ، خلايق مىآمدند و بر وى نماز مىكردند ده ده و پنج پنج و دو دو از مردان و زنان و آزادان و بندگان و كودكان از اهل حضر و باديه . و امير المؤمنين گفت : هو امامنا حيّا و ميّتا . نبايد كه كسى امامت كند به وى . و در موضع دفن خلاف افتاد . امير المؤمنين ( ع ) گفت : من وى را آنجا دفن كنم كه متوفّى شد و قبض روح رسول به اشرف بقاع تواند بودن . عبّاس ابو عبيدهء جراح را كه حفّار مكّيان بودى و زيد سهل را كه حفّار مدنيّان بودى به حاضر كرد تا قبر بركنند . و امير المؤمنين على و عبّاس و فضل عبّاس و اسامة بن زيد قصد آن كردند كه رسول را دفن كنند ، انصاريان فرياد برآوردند از پس خانه كه : يا على ، حقّ ما از رسول فراموش مكن و يكى را