عماد الدين حسن بن علي الطبري
246
مناقب الطاهرين ( فارسي )
گويند كه على در پيش مىرفت و وى دست حسن و حسين گرفته مىرفت . و فاطمه عليها السّلام به دنبال رسول مىرفت . ترسايان بيرون آمدند . اسقف و ابو حارثه در پيش ايشان ايستاده پرسيد كه : ايشان كيستند كه با وى مىروند ؟ گفتند كه : آن يكى ابن عم و داماد وى است . و آن دو كودك پسران دختر وىاند از اين ابن عم . و آن پنجم دختر است ، دختر وى كه عزيزترين اولاد وى است به نزديك وى در جهان ، از وى عزيزتر وى را كسى نيست . ابو حارثه گفت : و اللّه كه رويها مىبينم چون ماه كه اگر ايشان دعا كنند هر چه خواهند مبذول افتد . و در زير عبا شدند كه ايشان را بود و دست برداشتند . ايشان پنج بودند و دستها شش . فاطمه عليها السّلام دست با خود گرفت و دست و روى خود در كشيد و گفت : يا رسول اللّه ، چيست مرا كه دست مرد بيگانه مىبينم در ميان ما ؟ رسول گفت : وى اجنبى نيست ، جبرئيل عليه السّلام است . و جبرئيل از ماست . گويند كه جبرئيل آن روز بر جملهء آسمانها تبختر كنان پرواز مىكرد كه محمّد مرا از خود خواند . ابو حارثه بفرستاد كه : يا محمّد ، ما مصالحت مىكنيم نه مباهله . ترسايان پرسيدند كه : چرا مباهله نمىكنى ؟ گفت : محمّد را مىبينم كه در زانو درآمده است براى مباهله چنان كه انبيا از پيش وى چنين كردهاند . و من مىترسم كه وى پيغمبر باشد و به دعاى وى هيچ متنفّسى در همهء جهان از ترسا نماند كه آب بازآشامد . و من محمّد را در آن كار سخت دلير مىبينم و مستظهر به خويشتن كه عزيزترين قرابات را با خويشتن آورد و در معرض دعا نهاد . اگر به خود واثق و مستظهر نبودى چنين نكردى . رسول گفت : صلح به چه مىكنى يا اسقف ؟ ابو حارثه گفت : به دو هزار حلّه از حلّههاى اواقى قيمت هر حلّه چهل درهم ، [ و مقدار ] زايد و ناقص به