عماد الدين حسن بن علي الطبري

244

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ما اسلام آريم ، اين دنيا با مال و اسباب از دست ما بيرون كنند و قدر من در ميان قوم در انحطاط افتد و رياست من از دست من بيرون شود . كرز اين كلمه از او ياد مىداشت تا به وقت اسلام آوردن كه به عاقبت مسلم شد به سبب آن كلمه كه از برادر ابو حارثه شنيده بود . وقت نماز ديگر بود كه در خدمت رسول آمدند با ديباجها و چيزها كه پيش از ايشان كس چنان چيزى نپوشيده در عرب . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ، اگر تو نيز تشريفى كه قيصر روم بفرستاد به خدمت تو ، درپوشى هم شايد ؛ كه چنان بحرمت‌تر باشى . درآمدند و سلام كردند . رسول عليه السّلام جواب سلام بازنداد . از آنجا بيرون آمدند و به نزديك عثمان بن عفّان و عبد الرّحمن بن عوف برفتند كه با ايشان معرفتى داشتند و ايشان را در مجلس مهاجران يافتند . سلام كردند و بعد از مسألت گفتند كه : پيغمبر شما نامه نوشت و ما را بخواند و ما وى را اجابت كرديم . چون پيش وى آمديم ، جواب ما بازنمىدهد ! ايشان روى به مولانا امير المؤمنين كردند و گفتند : يا على ، راى تو در اين چيست ؟ امير المؤمنين گفت كه : راى من آن است كه ايشان اين لباسهاى فاخر بيرون كنند و لباس فقر و مسكنت درپوشند و پيش وى روند . ايشان چنان كردند و به خدمت رسول رفتند و سلام كردند . جواب ايشان بازداد و گفت : اوّل كرّت كه بيامديد ابليس با شما بود . و روايت آمد كه : نماز ديگر در مسجد آمدند . وقت نماز بود . ناقوس زدند و نماز خويش بكردند روى به مشرق كرده . صحابه خواستند كه منع كنند ، رسول عليه السّلام ايشان را از آن منع كرد . چون فارغ شدند ، سيّد و عاقب با رسول در كلام گرفتند . رسول گفت : اسلام آريد . ايشان گفتند : ما پيش از تو اسلام آورديم . رسول گفت : دروغ مىگوييد . اثبات ولد خداى را