عماد الدين حسن بن علي الطبري
229
مناقب الطاهرين ( فارسي )
و رسول عليه السّلام منادى كرده بود كه هر زنى كه حامله باشد نبايد كه با وى جماع كنند ، و آنكه حامله نباشد هم جماع نكنند تا استبرا بدهند به حيضه . و خواهر رضاعى رسول شيما در اين باب سخنى گفت . رسول عليه السّلام گفت : آنچه از آن من است و بنى هاشم و قريش من باز جاى دهم . امّا باقيان - اى خواهر - پيش اين خلق مرا به شفيع بريد كه هم باز جاى دهند . چون رسول عليه السّلام با بنى هاشم رد كردند رسول گفت : كيست آن كه با من موافقت كند و اسيران هوازن باز جاى دهد ؟ و اين فرض است شما را بر من كه از جاى ديگر من اين بازدهم ان شاء اللّه چون غنيمت افتد به عقب اين غنيمت . مردى بفرستاد به در خيمهها كه : كيست با رسول موافقت كند در ردّ زنان هوازن ؟ و اگر موافق رضا نيست ، هر زنى را پنجاه اشتر بستاند . جمله رد كردند الّا اقرع بن حابس و عيينة بن حصن كه ايشان گفتند : يا رسول اللّه ، باز جا نمىدهيم ؛ كه پيش از اين ايشان زنان ما را به غارت بردهاند . و گويند هم صفوان بن اميّه هم رد نكرد براى آنكه زنى كه در سهم او بود حامله بود از وى . چون رسول ( ص ) غنيمت قسمت بكرد ، مردى پيش وى آمد درازبالا ، گندمگون پشت دو تا كرده ، بر روى و پيشانى وى اثر سجود ، و رسول را گفت كه : تو در قسمت عدل نكردى ! رسول گفت : چون من عدل نكردم كه عدل خواهد كردن ؟ ! عمر بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، اجازت ده تا گردن وى بزنم . رسول گفت : دعوه . فانّه سيكون له اتباع يمرقون من الدّين كما يمرق السّهم من الرّمية يقتلهم اللّه على يد احبّ الخلق اليه . خدرى گفت : من از رسول عليه السّلام اين حديث شنيدم . و با امير المؤمنين على عليه السّلام بودم كه در جنگ خوارج آن لعين را بكشت . و بخارى اين حديث با ما قبل و ما بعد ايراد كرد .