عماد الدين حسن بن علي الطبري
222
مناقب الطاهرين ( فارسي )
مال كنيم تا پشت به هزيمت ندهيم غيرت و حميّت را . بفرمود تا مالك را حاضر كردند . دريد با مالك گفت : يا مالك ، روى منهزم را هيچ بازنگرداند . اگر دولت تو را باشد ، به مردان باشد و تير و شمشير و نيزه . و اگر دولت خصم را باشد ، جز فضوح و رسوايى نباشد . نصيحت من بشنو و اين زنان و كودكان و بهائم با شهر فرست . مالك گفت : يا دريد ، تو پير شدى ، عقل تو نيز پير شد . مالك گفت : بينى كه فردا ذلّ و بدنامى به قوم خويش بگذارى تا ابد . و رسول ( صلعم ) عبد اللّه بن ابى حدرد را آنجا به جاسوسى بدان لشكر هوازن فرستاده بود . بازآمد و گفت : يا رسول اللّه ، از مالك بن عوف شنيدم كه گفت : اى قوم ، غلافهاى شمشير بشكنيد و بر محمّد و بر لشكرش حمله بريد حملهء يك مرد چنان كه به يك بار مجموع در سر ايشان افتيد . عمر گفت : يا رسول اللّه ، نمىشنوى كه ابن ابى حدرد چه مىگويد ؟ « 1 » رسول ( صلعم ) گفت : قد كنت ضالّا فهداك اللّه يا عمر . و ابن ابى حدرد صادق . حق تعالى آن روز به شانزده هزار - و گويند به هشت هزار - ملائكه مدد فرستاد . تا از آن مشركان حكايت كردند كه : مسلمانان را هزيمت كرديم و پراكنده تا نزديك خداوند استر سپيد رسيديم . در حوالى رسول ( ص ) مردانى ديديم نيكو روى سپيد جامه . چون ما را بديدند گفتند : شاهت الوجوه ! در دنبال ما نهادند و ما را به هزيمت بكردند . راوى گويد كه : مشركى اسلام آورده بود . از ما پرسيد كه : آن مردان نيكو روى سپيد جامه و سواران بر اسب ابلق كجا رفتند كه با شما نبينيم ؟ صحابه از رسول ( صلعم ) پرسيدند كه : يا رسول اللّه ، آنان چه كس بودند ؟
--> ( 1 ) - ظاهرا صحيح آن است كه اين عبارت به صيغهء نهى ترجمه شود .