عماد الدين حسن بن علي الطبري

220

مناقب الطاهرين ( فارسي )

گويند : شجاع مشركان ابو جرول هوازنى بر شترى سرخ موى نشسته بود و سر نيزه دراز كرده و در پيش قوم ايستاده ، چون طفر يافتى در افتادى و بزدى و بكشتى و بيفكندى ، و چون فرصت نيافتى رايت بيفراشتى و جماعتى در دنبال وى بيفتادندى ، و به دنبال هزيمتيان مىرفتند . و ابو جرول لعين اين بيت مىگفت : انا ابو جرول لا براح * حتّى نبيح القوم او نباح امير المؤمنين عليه السّلام با وى مقاتله كرد و حربه‌اى بزد و شتر وى را بينداخت و ضربتى بزد و آن لعين را به دوزخ فرستاد و گفت : قد علم القوم لدى الصّباح * انّى فى الهيجاء ذو نصاح چون ابو جرول كشته شد ، مسلمانان را قوّت دل پديد آمد ، با هم افتادند و به دو صف ايستادند و شكر خداى تعالى به قتل ابو جرول لعين و مدح امير المؤمنين ( ع ) آغاز كردند . و رسول ( صلعم ) دعا كرد و گفت : اللّهمّ انّك اذقت اوّل قريش نكالا ، فاذق آخرهم نوالا . شيبة بن عثمان گفت : من چون رسول ( ص ) را تنها بديدم ، خواستم كه وى را بكشم به عوض برادرم طلحة بن عثمان و پدرم عثمان بن طلحه كه على عليه السّلام در احد ايشان را كشته بود . حق تعالى رسول ( ص ) را خير داد به وحى . رسول ( صلعم ) روى با من كرد و دست به سينهء من نهاد و گفت : يا شيبة ، اعيذك باللّه ممّا هممت به . اللّهمّ اذهب عنه الشّيطان . گفت : من چون چشم بر وى انداختم ، مرا از وى دوست‌تر كس نبود . گفتم : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك رسول اللّه . گويند كه : شيبه گفت كه : چون به قصد و عزم قتل به جانب راست شدم ، عبّاس را ديدم درعى سپيد بر تن پوشيده . و به جانب چپ رفتم