عماد الدين حسن بن علي الطبري
216
مناقب الطاهرين ( فارسي )
برافتاد . به يك نيزه از پشت اسب بيفكندم چنان كه برنخاست . و گفتم : و اللّه لا تخاصمنا فى اللّه بعد هذا . و عمّار ياسر اميّة بن خلف را بكشت ، و عمرو بن الجموح ابو جهل بن هشام را ، و حمزه شيبة بن ربيعة بن عبد الشّمس را و اسود بن اسود مخزومى را . و روز بدر چهارده تن را از مسلمانان بكشتند . عبيدة بن حارث بن عبد المطّلب را و ذو الشمالين عمرو بن نضله حليف بنى زهره و مهجع مولى عمر ، و عمير بن ابى وقّاص و صفوان بن ابى البيضاء از مهاجران ، و باقى انصار بودند . و هفتاد تن از اسيران بدر كه آورده بودند جمله خويشتن را فديه بدادند و برفتند . و بفرمود كه قتلاى بدر را در قليبى « 1 » ريختند . پس بايستاد و گفت - بعد از آنكه هر يك را به نام و نسب ياد كرده بود - : قد وجدنا ما وعدنا ربّنا حقّا ؟ فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّا ؟ پس گفت : انّهم ليسمعون كما تسمعون ، و لكن منعوا عن الجواب . و گويند كه : چون عمرو بن الجموح شمشير بر پاى ابو جهل زد و بينداخت و در عقب لعينى ديگر برفت ، عبد اللّه بن مسعود مردى پير بود و قوّت حرب و مقاومت با شجاعان نداشت ، به عقب غازيان رفتى و هر جا كه نيمه كشته يافتى ، تمام بكشتى ؛ تا به ابو جهل رسيد و وى را بشناخت . و وى عليه اللّعنه بر روى افتاده بود . بر پشت وى رفت و گفت : هل اخزاك اللّه يا عدوّ اللّه ؟ ! وى التفات كرد و با پس نگريست و عبد اللّه بن مسعود را گفت : يا رويعى الغنم ، لقد ارتقيت مرتقى صعبا ! پس گفت : سه وصيّت دارم . بر ياد گير و بر آن قيام نماى . اوّل آنكه محمّد را بگوى كه ابو جهل گفت كه من
--> ( 1 ) - قليب : چاه .