عماد الدين حسن بن علي الطبري

200

مناقب الطاهرين ( فارسي )

قزمان نامى بود آن روز احد هفت مشرك را بكشت . مردم وى را ثنا كردند بر آن . وى گفت : قتال من براى فلان چيز بود نه براى خدا . تا چند كرّت رسول ( ص ) را خبر كردند كه قزمان شهيد شد ؛ كه جراحتهاى بسيار داشت . تا چند كرّت خبر دادند و رسول ( صلعم ) مىگفت كه : يفعل اللّه ما يشاء . تا به آخر گفتند كه وى خويشتن را بكشت . رسول ( ص ) گفت : اشهد انّى رسول اللّه . گويند كه : زنى از بنى النجّار پدر وى را كشته بودند و شوهر وى را و برادر وى را . به آخر آمد و پاى بر مردگان مىنهاد از قرابات خويش و مىگفت : أ حيّ رسول اللّه ؟ تا از مردى پرسيد ، گفت : آرى زنده است . زن گفت : من توانم كه وى را ببينم ؟ گفتند : بلى . مردم راه بدادند تا به نزديك رسول ( صلعم ) رسيد و شكر خداى تعالى بكرد و گفت : كلّ مصيبة جلل بعدك يا رسول اللّه . رسول ( صلعم ) قتلى را دفن كرد و به مدينه رفت . به سراهاى بنى اشهل بگذشت و بنى طفر ، مىشنيد كه نوايح بر كشتگان خويش نوحه مىكردند . رسول ( ص ) بگذشت و گفت : لكنّ حمزة لا بواكى له اليوم ! سعد بن معاذ از رسول ( ص ) اين بشنيد و اسيد بن حضير ، گفتند : نبايد كه هيچ زنى بر خويش خود بگريد الّا كه به فاطمه آيد و اوّل مدد آن حضرت بدهد براى بكاى سيّد الشهدا حمزه رضوان اللّه عليه . چون رسول ( ص ) بشنيد به در مسجد كه بر حمزه نوحه مىكردند گفت : ارجعن رحمكنّ اللّه . فقد آسيتنّ بانفسكنّ . مخالفان ما نگويند كه اين چه طايفه بودند كه « إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ » « 1 » رسول ( ص ) منادى مىكرد كه : الىّ عباد

--> ( 1 ) - آل عمرا ( 3 ) / 153 .