عماد الدين حسن بن علي الطبري
196
مناقب الطاهرين ( فارسي )
شمشير خود و ذو الفقار به وى داد ، به هر دو دست مىزد . امّا چون رسول ( ص ) پناه به كوه داد ، حرب با يك دست افتاد . و قوّت مشركان از خالد پديد آمد و وهن مسلمانان از عبد اللّه بن جبير . جبرئيل عليه السّلام چون على را چنان ديد گفت : انّ هذه لهى المواساة يا محمّد . رسول ( ص ) گفت : انّه منّى و انا منه . جبرئيل ( ع ) گفت : و انا منكما . و مشركان مسلمانانى را كه شهيد شده بودند ، جمله مثله كردند ، امّا از آن حمزه زيادتتر بود . و دست طلحه آنجا شل كردند . صادق عليه السّلام گويد كه : جبرئيل ( ع ) آن روز بين آسمان و زمين كرسى زرّين نهاده بود بر آنجا نشسته مىگفت : لا سيف الّا ذو الفقار . و لا فتى الّا علىّ . و همان حضرت گويد كه : چون رسول ( ص ) بديد كه مسلمانان جمله به هزيمت برفتند - چنان كه با رسول ( ص ) همين على ( ع ) مانده بود و ابو دجانهء انصارى و سهل بن حنيف - در خشم رفت . و علامت خشم آن حضرت آن بودى كه عرق از روى مبارك و جبههاش چون مرواريد چكيدن گرفتى . چون بنگريست على ( ع ) را ديد . گفت : يا على ، چون است كه تو با برادران نرفتى ؟ امير المؤمنين عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه ، اكفر بعد الايمان ؟ ! انّ لى بك اسوة . رسول ( صلعم ) گفت : يا على ، اين جمع كه حمله مىآورند بر من ، شرّ ايشان از من كفايت كن . امير المؤمنين عليه السّلام حمله برد و كفّار را دور گردانيد از آن حضرت . و آن هفتاد مرد كه كشته بودند چهار مهاجر بودند - حمزة بن عبد المطّلب و عبد اللّه بن جحش و مصعب بن عمير و شمّاس بن عثمان بن الشّريد - و باقى انصاريان بودند . رسول ( صلعم ) چون نگاه كرد جمعى عظيم ديد كه روى به وى نهاده